کلمات کلیدی:دانش آموز،بهداشت روان،مدرسه،والدین،خانواده،مشاوره،مشاوران مدارس،مدرسه و بهداشت روان دانش آموزان،مشاوران و روانشناسان

 www.zibaweb.com  زیبا وب ،سایت مفید برای خانواده های ایرانی

گرد آوری حمید رضا ترکمندی سایت زیباوب

 

 

موقعيت هاي تأثيرگذار در بهداشت رواني، نقش مدرسه در بهداشت روانی دانش آموزان،نقش خانواده در بهداشت روان دانش آموزان،والدين بدرفتار چه ویژگیهایی دارند؟،چرا با دانش آموز در مدرسه برخورد مناسب نمی شود،علل برخورد نامناسب والدین با فرزند

بهداشت رواني و نقش مدرسه و معلم درايجاد بهداشت رواني دانش آموزان

پس از بدست آوردن اطلاعات در مورد مفهوم روان شناسي سلامت، ممكن است اين سؤال به ذهن شما خطور كند كه چگونه مي توانيم از بروز اختلالات رواني جلوگيري كنيم و يا در صورت بروز اختلال رواني اثرات آن را به حداقل برسانيم تا ميزان آسيب آن را بر فرد و جامعه كاهش دهيم.
اگر بهترين دفاع، تهاجم خوب است. بنابراين ارتقاي سلامت نيز بهترين شكل بهداشت رواني به شمار مي آيد. سازمان جهاني بهداشت، بهداشت رواني را چنين تعريف مي كند «فرآيند تواناسازي مردم براي بهبود افزايش تسلط بر سلامتشان ». ديگر متخصصان بهداشت، بهداشت رواني را به اين صورت تعريف كرده اند، علم و هنر كمك به مردم براي تغيير شيوه ي زندگيشان به منظور رسيدن به كمال مطلوب سلامتي» عنصر اساسي در هر تعريفي كه از بهداشت رواني ارائه مي شود، مفهوم پيشگيري است. كه با مفهوم آن آشنا مي شويم.

 پيش گيري :

پيشگيري را مي توان از دو ديدگاه بررسي كرد :‌ديدگاه موقعيت مدار و ديدگاه فرد مدار در ديدگاه پيش گيري موقعيت مدار، تلاش متخصصان بهداشت و سلامت رواني متوجه كاهش علل محيطي و موقعيتي رفتار غيرعادي است و در ديدگاه پيش گيري فردمدار بر توانايي هاي فرد در مقابله با شرايطي كه امكان دارد به رفتار ناسازگار منجر گردد تأكيد مي شود.
در ديدگاه پيش گيري موقعيت مدار، در پي تغيير محيط باشيم. بطور مثال، سعي مي كنيم ميزان ناكاميهاي فرد رادر خانواده ، مدرسه و محيط كار به حداقل برسانيم و يا ميزان فشار رواني را با پائين آوردن ميزان انتظارات محيط از فرد كاهش دهيم، در پيش گيري فرد را تلاش مي كنيم تا به فرد كمك كنيم تا انواع روش هاي مقابله با ناكاميها و فشار رواني را بياموزد تا بتواند در قبال انواع گوناگون موقعيت فشار آور مقاومت كند. پيش گيري را چه با ديدگاه موقعيت مدار و چه با ديدگاه فردمدار، مي توان در سه سطح انجام داد : پيشگيري سطح اول ، پيش گيري سطح دوم، پيش گيري سطح سوم .
 

 پيش گيري سطح اول : در پيشگيري سطح اول كاهش موارد جديد اختلال رواني در يك جامعه مورد توجه قرار دارد. به طور مثال اگر دانستيم كه بسياري از اختلالات رواني ناشي از فشار رواني و ناكاميهاي فرد در زندگي اجتماعي است مي توانيم با دادن آگاهي و آموزش، ساير افراد را در مقابل استرس و فشارهاي روزمره مقاوم نمائيم. امروزه از طريق آموزش هاي رسمي و يا از طريق آموزش غيررسمي( رسانه هاي جمعي، راديو تلويزيون ، روزنامه و مجلات) توانسته اند ميزان ابتلا به اختلالات رواني را كاهش دهند.www.zibaweb.com  

 پيش گيري سطح دوم : در پيش گيري سطح دوم هدف كاهش زمان و ميزان ناتوان كنندگي يك اختلال رواني است. در پيش گيري سطح دوم، هدف اوليه درمان كامل يك اختلال است. ولي هدف ثانويه مي تواند كنترل بيماري باشد. در حالي كه پيش گيري سطح اول، هدف جلوگيري از ابتلاي جمعيت سالم و عادي به اختلال رواني است . در پيش گيري سطح دوم ، درمان بر روي جمعيت مبتلا متمركز مي شود. در اين پيشگيري با اقدامات درماني مناسب، كه شامل تشخيص و اتخاذ شيوه هاي مناسب براي درمان مي شود، در قدم اول از گسترش بيماري جلوگيري كرده و در عين حال سعي براي كنترل و درمان كامل بيماري مي كنند. 

پيش گيري سطح سوم : هدف پيشگيري سطح سوم كاهش آسيب هايي است كه در نتيجه اختلال حاصل شده است. بر اساس اين پيشگيري از طريق توان بخشي و ممارست هاي اجتماعي مي توان ميزان آسيب را به حداقل رساند، هر چند كه ممكن است هيچگاه بهبودي كامل حاصل نشود.
براي مثال پس از مرگ يكي از نزديكان، فشار رواني بر نزديكان ايجاد مي شود كه امكان جلوگيري از آن وجود ندارد. مشاوره يا گروه درماني بعد از اينگونه حوادث ممكن است حمايت هاي اجتماعي مناسبي را فراهم سازد كه آسيب پذيري فرد را در برابر فشار رواني كاهش دهد.

 

  موقعيت هاي تأثيرگذار در بهداشت رواني :

در مبحث قبلي اشاره شد كه با اقدامات پيگشيري در سطوح مختلف مي توان ميزان و شدت بيماري را تا حد قابل ملاحظه اي كاهش داد. اكنون مي خواهيم توجه خود را به سه موقعيت كه فرد در آن جا زندگي مي كند معطوف كنيم. سه مكاني كه نقش اساسي در سلامت و بيماري رواني دارند اين سه مكان خانواده ، مدرسه و اجتماع مي باشد.  

1 – خانواده : والدين به خاطر نقش هاي وراثتي و تربيتي كه براي فرزندان خود تدارك مي بينند، در بهداشت جسماني و رواني فرد اهميت بسزايي دارند. شايد مهم ترين نقش خانواده در بهداشت رواني كودك در بعد آموزشي و تربيتي باشد. خانواده هم مي تواند با ارائه الگوهاي اخلاقي و ارزشي مناسب به فرزندان نقش مثبتي در بهداشت رواني آنها ايفا مي كند و هم مي تواند با اعمال شيوه هاي نامناسب فرزند پروري از قبيل بدرفتاري با كودك و آسيب جسماني و رواني به او، سلامت رواني كودك را به مخاطره اندازد.
والدين بدرفتار معمولاً كم هوش، پرخاشگر، خودمدار و نابالغ هستند. اين والدين به احتمال بيشتري خودشان در دوران كودكي مورد بدرفتاري قرار گرفته اند. بنابراين بدرفتاري با كودك خود به صورت يك حلقه ي معيوب تربيتي از پدر به فرزند از فرزند به فرزند گسترش مي يابد. با دادن آموزش هاي رفتاري مناسب و مهارت هاي مقابله با مسائل و مشكلات تربيتي كودكان به اين والدين مي توان تا حد قابل ملاحظه اي بهداشت رواني كودكان آنها را تضمين كرد.

2 – مدرسه :
كودكان و نوجوانان در سنين بين 6 تا 18 سالگي به طور متوسط 12 ساعت را در مدرسه مي گذرانند پس از خانواده ، مدارس ، كانون اصلي زندگي به شمار مي رود و فعاليت هاي مدرسه اي در زندگي اين گروه سني به صورت فعاليت اصلي در مي آيد.
تا چندي پيش مدرسه را تنها جاي مطالعه و كسب معلومات و نيز انتقال موارد آموزشي از معلمان به دانش آموزان مي دانستند. ولي امروزه به لحاظ تربيتي روشن شده است كه مدرسه شكل دهنده ي ساختارهاي دروني و شخصيتي دانش آموز است. مدرسه محيطي است كه دانش آموز در آنجا شايستگي ، شكست ، موفقيت ، محبوبيت ، انزوا ، طرد و ...تجربه مي كند.
نقش الگويي معلم و نفوذي كه او در انضباط دادن به رفتارهاي دانش آموزان دارد، برهمگان روشن است. از آنجايي كه دانش آموزان يكي از الگوهاي مهم رفتاري خود را معلمان قرار مي دهند. اگر معلم از ويژگي الگودهي خوبي برخوردار باشد مي تواند تأثيرات عميقي در رشد شخصيت دانش آموزان باقي بگذارد. الگوهاي مستبدانه يا قدرت مدارانه و يا در نقطه ي مقابل آن الگوهاي رها كننده ي معلم، نقش مخربي را در شكل گيري شخصيت پرخاشگرانه ي دانش آموزان خواهد داشت.
در نقطه ي مقابل اين دو الگو افراطي و تفريطي، الگوهاي تعاملي و متعادل بين معلم و دانش آموزان است كه در آن معلم به شخصيت و احتياجات اساسي دانش آموزان توجه كافي مبذول مي دارد و كارها را بر طبق استعدادها و تمايلات ميان شاگردان تقسيم مي كند. چنين معلمي نقش بهتري را در بهداشت رواني دانش آموزان ايفا خواهد كرد. آنچه كه در مورد نقش مدرسه گفته شد در سطح پيشگيري اوليه است ولي اگر مدرسه نتواند، نقش مثبت خود را در بهداشت رواني دانش آموزان بخوبي ايفا كند، خود مدرسه مي تواند به شرط فراهم بودن عوامل ديگري همچون عوامل خانوادگي، اجتماعي و ديگر در ايجاد اختلال هاي رواني مؤثر باشد. دشواريهاي رفتاري دانش آموزان از قبيل پرخاشگري، انزوا طلبي، ترسهاي مرضي تا حدودي ناشي از رفتار نامناسب كارگزاران تعليم و تربيت در مدرسه مي باشد. در اين گونه موارد از طريق آموزشهاي لازم بهداشت رواني به كارگزاران تعليم و تربيت تا حدودي مي توان از بروز اينگونه اختلال ها جلوگيري كرد.

3 – اجتماع:
بعد از اينكه دانش آموزان مدرسه را تمام مي كنند تا حد بسيار زيادي به حال خود واگذاشته مي شوند. بيشترفعاليتشان تحت نظارت افراد سرپرست قرار ندارد و درجه ي خاصي از استقلال از آنها انتظار مي رود. هم چنين از آنها انتظار مي رود باكار كردن و پيروي از قوانين و ارزش ها و هنجارهاي جامعه با آن هم صدا شوند.
عمده ترين فعاليت پس از مدرسه براي بيشتر افراد ، پيدا كردن شغل است. شغلي كه رضايت بخش بوده و براي گذراندن زندگي كافي باشد. چنين شغلي جايگاه مهمي در رضايت فرد از زندگي دارد. نقش جامعه آن است. كه به فرد كمك كند تا متناسب با استعدادش شغلي مناسب بدست آورد.
عوامل تشكيل دهنده ي محيط كار كه شامل عوامل فيزيكي و انساني است نيز بر بهداشت رواني فرد تأثير مي گذارد. عوامل فيزيكي عبارتند از : ابزارها ، دستگاهها ، وسايل رفت و آمد، گرما و سرما و ... و عوامل انساني نيز عبارتند از : شخصيت ، نگرش و ارزش هاي ساير كاركنان و نيز مديريت انساني محيط كار جامعه مي تواند از طريق فراهم آوردن آموزش هاي ي لازم براي افراد جامعه و هم چنين اقدام هاي مناسب ديگر به بهداشت رواني افراد كمك كند.
 

 

  روان درماني :

عناصر روان درماني : بدليل گستردگي انواع روان درماني، شايد مشكل بتوان تعريف و احدي از «روان درماني» ارائه كرد. با اين وجود در هر نوع از روان درماني يك ارتباط كمك دهي (درمان) بين يك فرد متخصص (درمانگر) و شخصي كه نياز به كمك دارد (مراجع) بوجود مي آيد.با كمي تأمل در اين سه عنصر يعني درمان، مراجع و درمانگر شما با ماهيت گسترده ي روان درماني كه امروزه بكار مي رود آشنا خواهيد شد.  

 

  1 – درمان :

روان درمانگران براي اينكه بتوانند به انسان ها كمك كنند، روش هاي مختلفي از درمان را بكار مي برند. متخصصان تعداد روش هاي درماني را بيش از 400 نوع ذكر كرده اند ولي تمام آنها را مي توان در اين سه گروه طبقه بندي كرد:

الف – درمان هاي بينشي :
درمان مبتني بربينش در واقع يك نوع «صحبت درماني» است . در اين روش «مراجع» از طريق روابط و تعاملاتي كه با «درمانگر» در طول درمان پيدا مي كند بينش لازم را نسبت به توانايي ها و استعدادهاي خود و همچنين به درك درست در مورد محدوديت هايش رسيده و از اين طريق ميزان سازگاري او افزايش پيدا خواهد كرد. درمان بينشي را مي توان براي يك فرد و يا يك گروه بكار برد. اگر چه تعداد درمانهاي بينشي زياد است ولي در يك نوع آن كه درمان «مراجع – محوري» نام دارد، هدف فراهم كردن يك جو حمايتي عاطفي و هيجاني براي مراجع است كه در اين جو آرام مراجع بتواند به نيازهاي واقعي رواني خود بينش پيدا كرده و از آن طريق به سازگاري نسبي نائل آيد
.
نوع ديگر از درمان مبتني بر بينش، شناخت درماني است. شناخت درماني يك نوع از درمان بينشي است كه در آن تأكيد بر بازسازي فرآيند شناختي براي دامنه ي گسترده اي از اختلالات رواني دارد ولي بيشترين كاربرد آن براي درمان افسردگي است.

ب : درمان رفتاري :
درمانهاي رفتاري مبتني بر اصول يادگيري است. كه از طريق تقويت رفتارهاي مناسب و تنبيه و عدم تقويت رفتارهاي نامناسب انجام مي پذيرد. به جاي تأكيد بر بينش ، درمانگر از طريق كوشش هاي مستقيم سعي در حل مسائل و مشكلات رفتاري مراجعين دارد.
يكي از روش هاي مشهور در رفتار درماني، حساسيت زدايي تدريجي است كه از طريق اين روش پاسخ هاي اضطرابي مراجع را كاهش داده و يا از بين مي برند. در اين روش فرض بر اين است كه بيشتر اضطراب هاي ما از طريق يادگيري و يا از طريق تقويت در گذشته بدست آمده اند بنابراين براي كاهش و يا از بين بردن اضطراب هاي آموخته شده بايستي فرد را در موقعيت غيراضطراب آميز قرار داده و به تدريج او را با موقعيت اضطراب آميز مواجه كنيم و تدريجاً ميزان اضطراب او را در اين موقعيت ها كاهش داده و يا بطور كلي از بين ببريم. رفتار درماني براي كاهش اضطراب و بخصوص ترسهاي مرضي مؤثر بوده است.

ج – درمان هاي پزشكي زيستي :
روش هاي پزشكي زيستي مداخله در كنش ها و اعمال زيستي مراجع است. درمان هاي پزشكي زيستي از طريق دارو درماني و الكترو شوك انجام مي شود. همان طور كه از نام پزشكي زيستي مشخص است، اينگونه درمان ها از طريق پزشكان و بطور خاص روان پزشكان تجويز مي شود. هدف درمان از اين طريق، كاهش و يا از بين بردن علامت هاي همراه با اختلال هاي رواني است.
اين درمانگران فرض كرده اند كه اختلالات رواني حداقل در بعضي موارد ناشي از عملكرد نامناسب سيستم هاي بيولوژيكي فرد است . روان پزشكان براي درمان اختلالات رواني از دارو درماني و الكترو شوك استفاده مي كنند. در دارو زماني با استفاده از سه نوع اصلي داروها، داروهاي ضد اضطراب ، داروهاي ضد روان پريشي و داروهاي ضدافسردگي، اختلال هاي رواني را معالجه مي كنند.
در درمان الكترو شوك از طريق كار گذاشتتن الكترودهاي ظريفي در نواحي معيني از قسمت هاي عمقي مغز و وارد كردن جريان خفيفي از برق، شوك وارد كرده كه از اين طريق با ايجاد فعل و انفعالات شيميايي زيستي توانسته اند تا حدودي بعضي از اختلال ها از جمله اختلالات خلقي را درمان كنند.
 

 

  2 – مراجع :

نظر به گستردگي و تنوع رفتاري و همچنين انواع گسترده ي اختلال هاي رواني، مراجعين براي درمان در يك طيف گسترده قرار مي گيرند. دامنه ي اختلال هاي رواني شامل اضطراب، افسردگي ، عادات رفتاري نامناسب و ناسازگاريهاي شخص و محيطي و نداشتن كنترل بر رفتار خود، عزت نفس پايين و عدم اعتماد به نفس، مسائل مربوط به ناسازگاريهاي همسران، ناسازگاريهاي با محيط آموزشي، شغلي و ساير اختلال هاي سازگاري است. درمان براي كساني است كه خود فكر مي كنند داراي مشكل هستند و يا توسط اطرافيان به عنوان كساني كه داراي مشكل هستند شناسايي مي شوند.
البته بايستي تصور شود كه مراجع لزوماً داراي يك اختلال رواني مشخص است بلكه بعضي از افراد براي مسائل روزمره خود از قبيل مشاوره ي تحصيلي، شغلي و راهنمايي و يا براي يافتن پاسخ به احساسات مبهم و ناخوشايند خود براي درمان مراجعه مي كنند.
در ميان مراجعين، زنان در مقايسه با مردان و افراد تحصيل كرده در مقايسه با افراد با تحصلات پائين، بيشتر براي درمان مراجعه مي كنند. يكي از دلايل عدم مراجعه بعضي از افراد شايد گران بودن خدمات روان درماني و زير پوشش نبودن اينگونه خدمات با بيمه هاي خدمات درماني است. يكي از عوامل ديگر عدم مراجعه ي مردم به مراكز خدمات روان شناسي عدم آگاهي و شناخت آن ها را ندارد از وجود اينگونه مراكز درماني است.
 

 

  3 – درمانگر :

روان درماني يك درمان حرفه اي است كه به وسيله يك فرد متخصص كه آموزش هاي لازم را گذرانده است ارائه مي شود. روان شناسي و روان پزشكي دو حوزه مهم براي آموزش متخصصان روان درماني است. علاوه بر روان شناسان و روانپزشكان، افراد متخصص ديگري از قبيل مددكاران اجتماعي روان پزشكي، پرستاران روان پزشكي و مشاوران نيز به خدمات روان درماني كمك مي رسانند. دو گروه از روان شناسان در مقايسه با ساير متخصصان روان شناسي به خدمات روان درماني مي پردازند. روان شناسان باليني  

 

  روان شناسان مشاوره :

اين افراد متخصصان هستند كه در زمينه ي تشخيص و درمان اختلال هاي رواني و مسائل و مشكلات رفتاري روزمره، به افراد نيازمند به روان درماني كمك مي كنند. در حالي كه روان شناسان باليني در حوزه اختلالات رواني كمك مي كنند، روان شناسان مشاوره و حوزه ي درمان مسائل و مشكلات سازگاري و كمك و راهنمايي به افراد، فعاليت مي كنند.www.zibaweb.com
روان شناسان باليني و مشاوره باليني داراي درجه دكترا باشند.
پس از رسيدن به تخصص دكتري، پس از طي دوره ي كارشناسي و روان شناسي و مشاوره بايستي دانشجويان در حدود 5 تا 7 سال آموزش هاي لازم را بگذرانند. روان شناسان باليني بيشترين زمان دوره هاي آموزشي خود را در دانشگاهها مي گذراند. و 1 الي 2 سال نيز به عنوان كارآموز در بيمارستان هاي روان پزشكي آموزش هاي لازم را طي مي كنند.
روان پزشكان پزشكاني هستند كه در زمينه تشخيص و درمان اختلال هاي رواني ، آموزش هاي لازم را گذرانده اند. در مقايسه با روان شناسان، روان پزشكان بيشتر به اختلال هاي عميق رواني از قبيل اختلال هاي اسكيزوفرني و اختلال هاي خلقي كه نياز به استفاده از دارو درماني و ساير خدمات پزشكي دارند، مي پردازند. پزشكان علاقمند درحوزه ي روان پزشكي پس از اتمام دوره ي پزشكي، بايستي در حدود 4 سال دوره ي روانپزشكي را سپري كنند.
علاوه بر روان شناسان و روان پزشكان، متخصصان ديگر سلامت رواني نيز فراهم كننده ي خدمات روان درماني مي باشند. مدد كاران روان پزشكي و پرستاران روان پزشكي به عنوان تيم درمان به همراه روان شناسان يا روان پزشك همكاري مي كنند. مددكاران روان پزشكي كه ممكن است داراي درجه ي كارشناسي و يا كارشناسي ارشد باشند، در حوزه بيماران سرپايي و كمك به بيماران و خانواده ي آنها در جهت ارائه خدمات اجتماعي، همكاري لازم را انجام مي دهند. علاوه بر مددكاران، مشاوران تحصيلي و شغلي و ازدواج نيز به افراد مشاوره و راهنمايي هاي لازم را براي سازگاري بهتر و مؤثرتر با محيط ارائه مي دهند.
 

 

  مراكز ارائه كننده خدمات مشاوره اي و روان درماني :

به عنوان مراجع، مي توان كانون هاي گوناگوني را براي مراجعه در نظر گرفت،‌مطب روانپزشك، درمانگاه ،‌واحد فوريت هاي روان پزشكي و روان شناسي ، بيمارستان هاي روانپزشكي ، واحدهاي مشاوره و روان شناسي .
مراكز مشاوه اي و خدمات روان شناسي در سازمان هاي بهزيستي و آموزش و پرورش هم چنين دانشگاهها، ارائه ي خدمات مشاوره اي، در زمينه مشاوره تحصيلي، شغلي، ازدواج و ساير مشكلات رفتاري روزمره را با متخصصان روان پزشك، روان شناسي ، مددكاراجتماعي و مشاوره امكان پذير ساخته اند. علاوه بر مراكز فوق ،براي ارائه ي خدمات مشاوره اي و روان شناسي، از طريق تلفن مشاوره مي توان در مواقع نياز استمداد و ياري گرفت
. 

 

*****************

نقش مدرسه و معلم درايجاد بهداشت رواني دانش آموزان


اگر بهترين دفاع، تهاجمِ خوب است، بنابراين ارتقاي سلامت نيز بهترين شكل بهداشت رواني به شمار مي آيد. علم و هنر كمك به مردم براي شيوه ي زندگيشان براي رسيدن به كمال مطلوب سلامتي را بهداشت رواني مي گويند.عنصر اصلي در بهداشت رواني پيشگيري است. بدين معني كه متخصصان بهداشت رواني تلاش مي كنند كه طوري برنامه ريزي بكنند تا هيچ فردي به بيماري رواني مبتلا نگردد. با انجام اقدامات پيشگيرانه در سطوح سه گانه آن مي توان ميزان و شدت بيماري رواني را تا حد قابل ملاحظه اي كاهش داد.
در عصر ما اين امر مسلّم شده است كه رفتار افراد بشر نتيجة موقعيتها و عوامل متعددي است كه مهمترين آنها خانواده، اجتماع و مدرسه است. اگر خانواده،مدرسه و اجنماع هر يك وظايف خود را به خوبي انجام دهند،شانس موفقيت كودك در زمان بلوغ و بزرگسالي افزايش خواهد يافت و بالعكس چنانچه اين سه عامل از انجام وظايف خود به طريق مناسبي قصور ورزند،سازگاري فرد در دوران جواني و بزرگسالي بسيار دشوار و گاه نيز غير ممكن خواهد شد.
كودكان و نوجوانان در سنين بين 16 تا 18 سالگي به طور متوسط 12000 ساعت را در مدرسه مي گذرانند. پس از خانواده، مدارس،كانون اصلي زندگي به شمار مي رود و فعاليت هاي مدرسه اي در زندگي اين گروه سني به صورت فعاليت اصلي در مي آيد. تحقيقات نشان داده اند كه مدرسه شكل دهنده ي ساختارهاي شخصيتي و رواني دانش آموزان است. مدرسه محيطي است كه دانش آموز در آن جا شايستگي،شكست،موفقيت،محبوبيت،انزوا،طرد و … را تجربه مي كند.بهترين و مؤثر ترين فرد در هر مؤسسه تربيتي ويا مدرسه، معلم است. نقش الگويي معلم و نفوذي كه او در انضباط دادن به رفتارهاي دانش آموزان دارد، برهمگان روشن است. از آنجايي كه دانش آموزان يكي از الگوهاي مهم رفتاري خود را معلمان قرار مي دهند، اگر معلم از ويژگي الگو دهي خوبي برخوردار باشد مي تواند تأثيرات عميقي در رشد شخصيت دانش آموزان باقي بگذارد. الگوها مستبدانه يا قدرت مدارانه و يا در نقطه ي مقابل آن الگوهاي رها كننده ي معلّم، نقش مخرّبي را در شكل گيري شخصيت پرخاشگرانه ي دانش آموزان خواهد داشت. در حاليكه الگوهاي تعاملي و متعادل بين معلم و دانش آموزان كه در آن معلم به شخصيت و احتياجات اساسي دانش آموزان توجه كافي مبذول مي دارد و كارها را بر طبق استعداد و تمايلات ميان شاگردان تقسيم مي كند، نقش بهتري را در بهداشت رواني دانش آموزان ايفا خواهد كرد.
اگر مدرسه و به ويژه معلم در مدرسه نتواند نقش مثبت خود را در بهداشت رواني دانش آموزان به خوبي ايفا كند،خود مدرسه به شرط فراهم بودن عوامل ديگري همچون عوامل خانگي و اجتماعي ديگر در ايجاد اختلالهاي رواني مي تواند مؤثر باشد. دشواريهاي رفتاري دانش آموزان از قبيل پرخاشگري،انزوا طلبي،ترس هاي مرضي تا حدودي ناشي از رفتارهاي نا مناسب كارگزاران تعليم و تربيت در مدرسه مي باشد. در اين گونه موارد از طريق آموزش هاي لازم ،يعني آموزش بهداشت رواني به كارگزاران تعليم و تربيت تا حدودي مي توان از بروز اين گونه اختلالها جلوگيري كرد.
منابع: گروه آموزشي مشاوران آموزش و پرورش استان گلستان
1-
بهداشت رواني- دكتر سعيد شاملو
2-
كاربرد روانشناسي در آموزشگاه- دكتر بدري

************************************

_عوامل موثر دربهداشت رواني دانش آموزان

_لزوم توجه به سلامت وبهداشت روانی ، تعاریف رشته های فرعی روانشناسی

 

 

www.zibaweb.com

سایرمطالب مرتبط با آموزش و پرورش ،معلمین،مشاوران، کلاس درس ، روش های تدریس و مدیریت

_صفحه اصلی سایت زیبا وبwww.zibaweb.com  

.