چگونه خلاقیت را پرورش دهیم ، راههای آموزش خلاقیت،تعریف خلاقیت،فواید خلاقیت

 

صفحه اصلی سایت زیباوب beautifull web 

 

گردآوری حمید رضا ترکمندی سایت زیباوب

خلاقیت

 

به یارى خلاقيت بود كه انسان توانست پس از حدود 50 هزار سال غارنشينى، جريان تحولى را به راه اندازد كه تمدن‏‌ساز شود. البته روند تحول قرن‏‌ها كند يا كم‏‌شتاب بود، ولى از دو سده‌ي پيش با اختراع روش علمي‌ و همگرايى دو موج بنيان‏‌كن انقلاب علمى و انقلاب صنعتى، تحول تمدن بشرى شتاب گرفت.

مي‌‏توان نگاهى يك‏سويه به خلاقيت داشت و آن را مهم‏ترين موهبتى دانست كه بشر را در مسير تحولى پرشتاب و برگشت‌‏ناپذير قرار داده است و با آهنگى تكامل‌‏يابنده به پيدايش چند دوره‌ي تمدنى منجر شده است؛ يا به‌‏عكس، خلاقيت را نفرينى برشمرد كه مجازات انسان در برابر انتخابِ راهِ خوردن ميوه دانايى و رانده شدن از آسايش جاودانه زندگى در بهشت باشد.

اما مي‌‏توان خلاقيت را با نگاهى دوسويه نيز مورد تحليل قرار داد؛ به اين معنا كه خلاقيت را استعداد و توانايي‌اى در انسان تعريف كرد كه جامعه‌ي بشرى را در موقعيتى قرار داده است كه به معناى واقعى كلمه مسئله‌‏آفرين است: هم موهبت و هم نفرين است؛ هم نجات‏‌بخش و هم دشوارساز است. در اين مقاله، نگاهى دوسويه حاكم است و از چنين منظرى خلاقيت مورد بحث قرار مي‌‏گيرد.

دستاوردهای  مادى خلاقيت

به يارى خلاقيت بود كه انسان توانست پس از حدود 50 هزار سال غارنشينى، جريان تحولى را به راه اندازد كه تمدن‏‌ساز شود. البته روند تحول قرن‏‌ها كند يا كم‏‌شتاب بود، ولى از دو سده‌ي پيش با اختراع روش علمي‌ و همگرايى دو موج بنيان‏‌كن انقلاب علمى و انقلاب صنعتى، تحول تمدن بشرى شتاب گرفت و تا بدان‏‌جا پيش رفت كه امروز شتاب مهارناپذير آن، دغدغه‌‏ها و نگراني‌هايى جدى پديد آورده است. به‌ويژه در دهه‌هاي اخير، دورنماى گسست‌هايى نوظهور در روندهاى تكاملى پديده‏‌ها، به طرزى نگران‏‌كننده در افق آينده ظاهر شده است. متأسفانه، انسان نه تنها هنوز فهم درستى از اين گسست‌ها ندارد، بلكه براى مواجهه با آن‏‌ها نيز چندان آماده نيست. از جمله، خلاقيت باعث شده است كه انسان با فن‏‌آورى جريانى را به راه اندازد كه نتيجه‌ي طبيعى آن پيدايش زيستگاهى درون طبيعت و مصنوع دست انسان است، زيستگاهى كه به سرعت پيش‌‏رونده و به‌‏ظاهر مهارناپذير است و در موارد بسيارى نه تنها از قوانين طبيعت پيروى نمي‌‏كند، بلكه اغلب بر ضد آن نيز عمل كرده است. علايم هشداردهنده‌ي توفان‏‌هاى نامنتظره و ويرانگر چند سال اخير به ما مي‌‏گويند، اين تنها سكونت‌گاهمان ـ كره‌ي زمين ـ را نابخردانه اداره كرده‌‏ايم و آسيب‌‏هايى جدى به آن وارد ساخته‌‏ايم كه جبران‏‌ناپذير است. ما تعادل زيست‏‌بومى زمين را چنان برهم زده‏‌ايم كه اكنون براى مقابله با اين تهديدها آماده نيستيم. افزون بر آن، هر چند به اين حقيقت پي ‏برده‌‏ايم كه انسان جزيى جدايي‌‏ناپذير از طبيعت است و نبايستى در تقابل با آن يا به دور از آن سوداى زيستى متعادل داشته باشد، ولى خود را بيش از پيش اسير زندگى در سپهرى كرده‌‏ايم كه مصنوعى، غيرطبيعى و با عدم تعادل‏‌هاى بسيار همراه است.

خلاقيت انسان را در عرصه‌هاي علم و فن‌‏آورى براى بازگشايى رمز حيات و خواندن قوانين طبيعت در مقامى قرار داده است كه تصور مي‌‏كند مي‌‏تواند افزون بر بازآفرينى (شبيه‌‏سازى) پاره‌‏اى از موجودات زنده، خودِ طبيعت را به صورت زيست‌‏بومى تحت سيطره‌ي خويش به‏‌طور مصنوعى بيافريند و از آن مهم‏تر، به طراحى خودِ زندگى و به بيانى ديگر به بازانديشى در مهندسى حيات دست زند و كار را تا بدان‌‏جا پيش برد كه خويشتن را در مقام «طراح هستى» بداند. پروژه‌ي «ژنوم»1 انسان، با خواندن رمز حيات و كشف كامل نقشه‌ي ژنتيكى انسان، وعده مي‌‏دهد كه هر نوع دستكارى در ساختار بيولوژيك ـ ژنتيك انسان ميسر شده است. يافته‌هاي ساير دانشمندان نيز انديشمندان را واداشته از عصر مابعد انسان (Post human era) سخن گويند. به راستى آيا ساختارهاى اجتماعى، فرهنگى، اخلاقى، حقوقى ما براى ورود به اين عصر آماده‌‏اند؟

شكى نيست كه خلاقيت انسان، محيط مادى زندگى او را دگرگون ساخته است. دستكاري‌‏هاى بشر در عرصه‌ي مادى، به‌ويژه در ژن و اطلاعات، امكانات حيرت‌‏انگيزى را براى دست‏يابى به رفاه مادى ـ آسايش ـ فراهم آورده است. اما امروزه، فقط بخش محدودى از جمعيت كره‌ي زمين در رفاه مادى به سر مي‌برند. هنوز درصد قابل توجهى از مردم جهان دچار فقر مطلق‌‏اند و نيازهاى اساسى آنان به غذاى مناسب، آب سالم، سرپناه و خدمات درمانى و آموزش كافى تأمين نشده است.2 با وجود اين، در مقايسه با قرن گذشته، ترديدى نيست كه شرايط مادى زندگى بشر به‌‏طور كلى بهتر شده است.

همين دستكاري‌‏ها ـ دستكارى در ژن، ماده و اطلاعات ـ نويد مي‌دهند كه تا رسيدن به آرزوهاى دست‌نايافتنى زيبايى و سلامت تا حد كمال و عمر طولانى تا حد جاودانگى چيزى نمانده است. تحقيقات گسترده‌‏اى كه در زمينه‌ي علوم زيستى از مهندسى ژنتيك تا ژنوم انسان و سلول‏‌هاى بنيادى، علوم و صنايع دارويى و زيبايى از يك سو و نانوتكنولوژى از سوى ديگر انجام شده يا در دست انجام است، هر روز يافته‌هاي تازه‌‏اى را ارائه مي‌دهند كه تكان‏‌دهنده و نويدبخش‌‏اند.

اما مشكل آن‏‌جاست كه به‌‏رغم همه‌ي اين دستاوردها و فراهم آمدن نسبى آسايش، انسان به دلايل گوناگون به آرزوى مهم ديگرش ـ آرامش ـ دست‌نيافته است. شايد اين مهم‏ترين موضوعى باشد كه در آينده، به دليل اهميتى كه دارد، نيروى خلاق بشر را صرف خود كند. پاسخ‏‌گويى به اين پرسش كه چگونه مي‌‏توان همگام با تأمين وسايل آسايش بشر، آرامش او را در محيط زيست به شدت تكنولوژيك‌‏شونده فراهم آورد سهل و ممتنع است. روند روبه‌‏رشد و بي‌‏وقفه‌ي تنوع و تكثر خواسته‌‏ها و نيازهاى انسان از يك سو و در آميخته شدن سرنوشت همه‌ي ساكنان كره زمين از سوى ديگر، همراه با تجربه‌ي تلخ ناتوانى بشر در توزيع عادلانه و صحيح دستاوردها كه درنتيجه‌ي رشد روزافزون نابرابري‌‏ها در دنياى كوچك‌‏شده و شبكه‌ا‌ي‌شده و به‏‌شدت به‏‌هم وابسته‌ي امروز رخ داده، موجب شده است كه اين امر به مسئله‌ي غامض انسان عصر حاضر و انسان آينده تبديل گردد.

خواسته‌هاي انسان امروزين حد و مرز ندارد. «بازار»، شاهرگ اقتصاد جهانى و پديده‌‏اى است كه حيات جوامع كنونى بدان وابسته است. با رشد مهارناپذير و جنون‌‏آميز خواسته‌هاي انسان، اهميت و نقش بازار روزبه‏‌روز بيشتر رشد مي‌‏كند كه در نتيجه، زيركانه و به اتكاى دانش و فن‏‌آورى پيشرفته‌ي روز، مدام سرگرم داغ نگاه داشتن تنور حرص و آز بشر است. بازار هردم نياز تازه‏‌اى خلق مي‌‏كند تا مصرف را دامن زند و خود را توسعه دهد.

از سوى ديگر، فن‏‌آوري‌‏هاى ارتباطى پيشرفته كه چيزى نمانده است تا در دسترس نادارترين افراد و دورافتاده‌‏ترين جوامع نيز قرار گيرند، بدون شك در جوامع عقب‏‌مانده و توسعه‏‌نيافته باعث رشدآگاهى مردم و ايجاد شرايط مساعد براى توسعه و پيشرفتِ مادى و معنوى خواهند شد و هزاران كاركرد سازنده‌ي ديگر را نويد مي‌‏دهند. اما در همان حال، رنج و درد و مصيبت و بحران و... را نيز هر كجا كه وجود داشته باشد با سرعتى حيرت‏‌انگيز به مسئله‌ي مشترك همه‌ي انسان‏‌ها تبديل مي‌‏كند. همه‌ي اين‏‌ها و بسيارى عوامل ديگر اين نگرانى را پديد آورده‌‏اند كه آيا دستاوردهاى علمى ـ تكنولوژيك معاصر به‌ويژه در عرصه‌ي ارتباطات و اطلاعات حيرت‏‌انگيز خلاقيت انسان، بر دوران سرخوشى و آسودگى خيال انسان كه از زندگى ساده در فضاى امن «كنج خلوت» و بي‌‏خبرى از عالم برمي‌‏خاست، مُهر پايان‌زده است؟ البته، پرسش‏‌هاى فلسفى مهم عصر حاضر آن است كه آيا انسان معاصر و انسان آينده در اصل خواهان چنين آرامشى هست يا نه و با چه قيمتى حاضر است آن را به‌دست آورد؟ و آيا در محيط ديجيتالي ‌‏شده‌ي زندگى امروز، مي‌‏توان چنين فضاى امن، آسوده و كنج خلوتى را فراهم آورد؟


دستاوردهاى غيرمادى خلاقيت‏

دامنه‌ي خلاقيت انسان به عرصه‌ي «حيات مادى» محدود نمي‌‏شود، بلكه در عرصه غيرمادى نيز دستاوردهايى شگفت‌‏انگيز داشته است. انسان با آگاهى از خصلت اجتماعى خويش، انديشه‌ي «سازمان» را آفريد و جريان بازآفرينى شكل و فلسفه‌ي وجودى و روح حاكم بر اين پديده مهم ـ سازمان ـ را به گونه‏‌اى هدايت كرد كه بتواند پاسخ‏گوى پيچيدگى روزافزون امور و مسائل باشد. بدين‏‌ترتيب، همگام با ساير تحولات محيط مادى زندگى، انسان روند سلطه‌ي روزافزون سازمان را بر حيات فردى و اجتماعي‌‏اش تا آن‌جا پيش برده است كه خود به «انسان سازمانى» تبديل شده است؛ انسانى كه بخش مهم زندگي‌‏اش در سازمان‏‌ها جريان دارد: از خانواده و مسجد و كليسا و معبد تا سازمان‏‌هايى كه در آن‏‌ها كار مي‌‏كند و سازمان‏‌هايى كه در آن‏‌ها اوقات فراغتش را سپرى مي‌‏كند و... مي‌‏توان ادعا كرد كه تقريباً همه‌ي مسائل زندگى انسان امروز ـ از تولد تا مرگ ـ توسط سازمان‏‌ها و در آن‏‌ها حل‌وفصل مي‌‏شوند. انسان امروزين بدون سازمان‏‌ها قادر به ادامه‌ي حيات نيست؛ به‌ويژه سازمان‌‏هايى كه نيازهاى اختراع مهم ديگرش يعنى اقتصاد را تأمين مي‌‏كنند. سازمان‏دهي زندگى انسان در عرصه‌ي مادى بدون انديشه‌‏ها و سازوكارهاى اقتصادى امكان‌‏پذير نبوده و نيست. امروزه، سازمان‏‌هاى اقتصادى ـ كه نماد آن بنگاه اقتصادى است ـ سرنوشت انسان را رقم مي‌‏زنند. طنز قضيه در اين است كه همين واقعيت ـ اسارت در چنبره‌ي سازمان‏‌ها به‌ويژه سازمان‏‌هاى اقتصادى ـ به مهم‏ترين معضل انسان امروز تبديل شده است. www.zibaweb.com

انسان به كمك توانايى خلاقيت خويش هر بار براى حل مسئله‌اي يا بهبود نقيصه‌ي، چيزى را خلق كرده كه در آغاز راهگشا بوده ولى چندى بعد خود به معضل تبديل شده است. البته، شكى نيست كه جريان پرتوان و بي‌‏وقفه‌ي خلاقيت انسان همواره در كار است و اجازه نمي‌دهد كه به‏‌رغم حضور معضلات جدى، يأس بر انسان حاكم شود. به يارى همين خلاقيت است كه انسان خواهد توانست براى مسائلى كه امروزه چون گره كور مي‌نمايند، راه‌‏حل بيابد.

آفرينش انديشه‌ي حكومت و حاكميت و پديدآوردن انواع و اَشكال سازمانى آن ـ از استبدادي‌ترين تا دموكراتيك‌‏ترين ـ و بازانديشى مستمر در اصول و مفاهيم بنيادين آن، محصول خلاقيت انسان است، اما روند تحول آن از سرعت مناسب برخوردار نيست و در مقايسه با ساير عرصه‌‏ها تأخير قابل ملاحظه‌ي دارد. از زمان خلق انديشه‌ي دموكراسى تاكنون، به‏‌رغم بن‏ بست‌هاى مفهومى و بحران‏‌هاى وجودى آن، هنوز جايگزين بهترى براى دموكراسى خلق نشده است. شكل حكومت و كيفيت اداره‌ي سياسى جامعه از آن نظر داراى اهميت است كه درواقع تعيين مي‌‏كند جامعه چگونه سرمايه‌ها، منابع و به‌ويژه قدرت معنوى خود را كه به صورت توانايى خلاقيت و نوآورى در مغز افراد جامعه نهفته است، كشف كند و شرايط لازم را براى پرورش آن‏‌ها فراهم آورد و در جهت بهبود كيفيت زندگى يكايك افراد جامعه و توسعه و پيشرفت همگان به كار اندازد. افزون بر آن، جامعه‌اي كه از شكل مناسب حكومت برخوردار بوده و به خِرد حاكميت نيز دست يافته باشد، مي‌‏تواند سرمايه‌هاي معنوى، فكرى و دستاوردهاى جوامع ديگر را نيز در راه بهبود مستمر كيفيت زندگى مردم خود به كار اندازد. تنها در متن ساختارهاى دموكراتيك است كه مي‌‏توان از حكومت، انجام وظيفه‌‏اى را انتظار داشت كه بسيار اخلاقى و خِردمندانه است و آن چيزى جز بهبود مستمر كيفيت زندگى مردم نيست؛ وگرنه در ساختارهاى غيردموكراتيك، نظام حكومت دغدغه‌‏اى غير از حفظ و گسترش قدرت خويش ندارد.

اما زيباترين و درعين‌‏حال غامض‌‏ترين دستاوردِ غيرمادى خلاقيت بشر، فرهنگ است كه براى سامان‏ده‌ى رابطه‌ي دوگانه انسان با هستى پديد آمده است. از يك‌‏سو، فرهنگ در خدمت برقرارى تعادل ميان انسان با محيط بيرونى، يعنى ايجاد موازنه با فن‌‏آورى و طبيعت است و از سوى ديگر، مي‌خواهد رابطه‌ي انسان را با دنياى درون او ـ يعنى با خودش ـ تنظيم كند. اين‌گونه است كه فرهنگ، پيچيده‌‏ترين اختراع انسان، در كانون مثلثى قرار مي‌گيرد كه در رأس آن انسان و در انتهاى دو ضلع ديگرش، طبيعت و فن‏‌آورى قرار دارند. بدون فرهنگ، زندگى انسان در ميانه‌ي اختراعاتِ نوظهور و مدام نو شونده‏اش و در رابطه با طبيعت و فن‏‌آورى، بي‌معنى و تهى مي‌گردد؛ و از آن مهم‏تر، بدون آن قادر نخواهد بود به تعادلى پويا با كل هستى دست يابد، تعادلى برخاسته از تعريف روشن جايگاه انسان در هستى.

ساختار فرهنگ از عناصر مهمى چون تاريخ، زبان و دين تركيب‌يافته است كه هر يك به تنهايى يا در تركيب با ديگرى، هويتِ انسان خارج شده از محيط طبيعى و اسكان‏‌يافته در محيط فن‏‌آورانه ـ سازمانى را كه مصنوع خودِ اوست، شكل مي‌‏دهند. حافظه‌ي تاريخى به انسان كمك مي‌‏كند تا با آگاهى از مسيرى كه از آغاز تا به امروز طى كرده است و با درك و تبيين عميق رويدادها و واقعيت‌هاى گذشته، هويت خود را تعريف كند.

بدون زبان، تفكر، تخيل، تجسم و ادراك، توانايى انتزاع براى انسان ميسر نمي‌‏شد. با توانايى انتزاع است كه انديشه خلق مي‌‏شود و احساس ابراز مي‌‏گردد. بدون انديشه، دستكارى در طبيعت ممكن نبود و بدون ابراز احساس، هنر خلق نمي‌‏شد. بدين‏‌ترتيب، شايد بتوان خلاقيت مستمر به وجود آوردن زبان را منشأ مهم‏ترين تحول زندگى انسان دانست. افزون بر آن، بدون زبان، خودآگاهى شكل نمي‌‏گرفت. از طريق خودآگاهى است كه انسان به زمانْ آگاهى دست‌يافته است: آگاهى از حضور خود در زمان تاريخى، محصول خودآگاهى انسان در متن گذشته است. با فهم تاريخى است كه انسان نه تنها به اشتباه و خطاى گذشته خود پى مي‌‏برد، بلكه براى دستاوردهاى آتى خود ـ خواه به صورت كشف باشد يا اختراع يا شناخت و معرفت علمى و غيرعلمى ـ بنيان نظرى و توجيه فلسفى فراهم مي‌‏آورد. درواقع، نگاه تاريخى و فهم تاريخ قطب‏‌نمايى است كه در حركت به سوى آينده‌‏اى كه جهت‌‏گيري‌‏هاى آن عالمانه و خردمندانه تعريف شده باشند، انحراف از مسير را به حداقل مي‌‏رساند.

بسيارى از تحولات پرشتاب كنونى محصول آگاهى انسان به حضور خويش در متن آينده است. آينده‌آگاهى از هنگامى در انسان ظاهر شد كه براى نخستين ‌‏بار از آن‏چه در اختيار داشت ذخيره‏‌اى براى مصرف بعدى اندوخت و تا بدان‏‌جا پيش رفت كه با اتكا به روش‌‏شناسي‌‏هاى كمّى و كيفى پيشرفته‌ي كنونى، زمينه‏‌ساز رقم زدن و شكل دادن به آينده شد. علم، آينده‏‌نگري‌‏اى است كه با نگاه خوش‏بينانه و اميدبخش ادعا دارد كه به اتكاى آن، مي‌‏توان فرايند شكل‌‏گيرى امور را به گونه‌‏اى هدايت كرد كه به سود جامعه‌ي بشرى باشند.

اما خودآگاهى در متن زمانِ حال است كه زمينه را براى تأمل و بازانديشى درباره‌ي كيفيت حضور در هستى و درست و نادرست بودن مسيرى كه طى شده و جهت‏‌گيرى به سوى آينده و به بيان كلي‌‏تر، نقد وجودى انسان در متن گستره‌ي هستى چندكيهانى3 (multiverse) آماده مي‌‏سازد. اين همان خِرد انتقادى است كه از تركيب سه وجه زمان‌‏آگاهى: آگاهى به حال، گذشته و آينده حاصل مي‌‏شود. بدون خِرد انتقادى، انسان چگونه مي‌‏تواند در اين هستى پرتلاطم و بحران‏‌خيز و توفانى، زندگىِ خود را سامان دهد؟

خلاقيت علمى، فن‏‌آورانه و هنرى‏

عنصر ديگرى كه در فرهنگ وجود دارد و به گونه‌‏اى ژرف و پررمز و راز رابطه‌ي انسان را با هستى تعريف مي‌‏كند، «هنر» است. هنر، پردامنه‏‌ترين و زيباترين تجلى خلاقيت انسان است. چيزى است كه در سطحى عميق و پرمعنا، رابطه‌ي انسان را با دنياى درون و جهان بيرونى به گونه‏‌اى بيان مي‌‏كند كه به زندگى و درواقع، به هستى معنا مي‌‏بخشد و رابطه‌ي انسان را با هستى در سطحى ديگر برقرار مي‌‏كند.

هنر، همگام با فن‏‌آورى خلق شد، گاه با فن‌‏آورى و گاه عليه آن و انسان را در سفر پرفراز و نشيب و پررمز و راز «بودن» و «شدن» ـ در طبيعت يا بيرون از طبيعت ـ به عنوان مهم‏ترين ابزار خلق و بيان احساس و انديشه و تجربه‌ي وجودى همراهى كرده است. بدون هنر، هستى انسان در محيط تكنولوژيك و طبيعى ـ هر دو ـ سرد و خالى از روح و حتى ناممكن مي‌‏نمايد.

امروزه، رابطه‌ي هنر، علم و تكنولوژى ـ سه برآيند تحول‌‏آفرين و تمدن‌سازِ خلاقيت انسان ـ رابطه‌‏اى هميارانه (symbiotic) است. هيچ كدام بدون ديگرى قادر به ادامه حيات نيستند. اگر خلاقيت را فرايندى بدانيم كه در آن ايده‌ي جديد خلق مي‌‏شود، پس مي‌‏توان گفت كه علم، تجلى عقلانى خلاقيت است و سازوكار آن بر اساس عقل و ابزار و روش هم علمى است. به كمك سازوكار تعقل و ابزار و روش علمى است كه كشف، اختراع و به طور كلى شناخت علمى حاصل مي‌‏شود. فن‌‏آورى، محصول فرايند نوآورى است و طى آن دستاوردهاى علمى به ابزار و روش‌‏ها و سامانه‌هاي كاربردى و عملى و انديشه‌هاي كارساز تبديل مي‌‏شوند. www.zibaweb.com

اما هنر، خلاقيت وجودى انسان و فراتر از عقلانيتِ علم و عمل‏‌گرايى تكنولوژى، به كار خلق مشغول است. اگر علم و تكنولوژى با عقل و شعور عقلانى و خِرد ابزارى انسان سروكار دارند، مي‌‏توان گفت هنر از دل و روح و جان انسان برمي‌‏خيزد. بدين‌‏ترتيب، سرمنشأ خلاقيت علمى و تكنولوژيك، فعاليت‌هاى خودآگاه و ناخودآگاه عقلانى مغز انسان است، ولى خلاقيت هنرى بيشتر نه در عقل، بلكه در ژرفاى جان فعال مي‌‏شود.

نكته‌ي مهم‏تر آن است كه به‌‏رغم تفاوت‌هاى ساختارى، علم بدون فن‌‏آورى نمي‌‏تواند به رشد خود ادامه دهد و فن‌‏آورى نيز بدون بنيان علمى قابل تصور نيست ولى هر دوى آن‏‌ها، به‌ويژه فن‌‏آورى، براى حفظ و اشاعه‌ي دستاوردهاى خود به هنر نياز دارند. از اين مهم‏تر، هنر بسترى ذهنى فراهم مي‌‏آورد كه در آن ايده‌‏ها و انديشه‌هاي لازم براى خلاقيت علمى و فن‏‌آورانه پديد مي‌‏آيند. ادامه‌ي حيات هنر، خواه كلاسيك يا مدرن، به پديده‌هاي علمى و تكنولوژيك و اساساً به دستاوردهاى علم و تكنولوژى بيش از پيش وابسته شده است. هر قدر پيشتر مي‌‏رويم، رابطه‌ي ميان آن‏ها تنگاتنگ‌‏تر و درآميخته‏‌تر مي‌‏شود تا آن‏جا كه مرزبندي‌‏هاى متعارف ميان علم، تكنولوژى و هنر روز به روز كم‏رنگ‌‏تر مي‌‏گردد و از آن مهم‏تر، جداسازى قلمروى الزامات اين سه دشوارتر مي‌‏گردد؛ درست همان‏‌گونه كه ديگر مرزبندى ميان اقتصاد، فرهنگ و سياست چندان آسان نيست. به معنايى ديگر، شناخت، تحليل و راه‌‏حل‌‏يابى براى اين پديده‏‌ها با نگاه كاهش‌‏گرا (reductionist) و تك‏‌بُعدى راه به جايى نمي‌‏برد. تفكر يك‏پارچه‏‌نگر (integrative) و تركيب‌‏گر و سامانه‌‏گرا، پارادايمى است كه مي‌‏تواند كنه پيچيده و تركيبى اين پديده‌‏ها را بشكافد و به شناخت واقع‏‌بينانه دست يابد.

بدين‏‌ترتيب، شايد در يك جمع‏‌بندى كوتاه بتوان گفت كه خلاقيت، انسان را در مسيرى قرار مي‌‏دهد كه بازگشت از آن نه ممكن و نه مطلوب است. رمز و راز قضيه در اين است كه خلاقيت نه تنها منشأ تحول زندگى بشر شده است، بلكه تحولاتى را پديد آورده است كه به طرزى ژرف و شگفت‌‏انگيز قدرت، توانايى و دامنه‌ي خود خلاقيت انسان را نيز توسعه داده است. ماشين عظيمى به راه افتاده است كه متوقف ساختن آن نه جايز و نه ممكن است، تنها مي‌‏توان دو كار انجام داد: اول، ضمن جبران غفلت گذشته به منظور فراهم آوردن زمينه براى شكوفايى خلاقيت افراد در جوامع توسعه‏‌نيافته‌‏اى كه ذخاير فكرى آنان دست‏‌نخورده مانده است، به خلاقيت‌ها جهت و معنا بخشيد و دوم، استفاده از دستاوردهاى خلاقيت بشرى را در حوزه‌هاي راهبردى و سرنوشت‏‌ساز خردمندانه مديريت كرد.

با نگاهى به وضعيت كنونى جوامع و كشورها، به‌ويژه بررسى نتايج رتبه‌‏بندي‌‏هايى كه در زمينه‌هاي مختلف توسط سازمان‏‌هاى گوناگون انجام شده است، متوجه واقعيتى تكان‌‏دهنده مي‌‏شويم و آن اين‌كه كشورهايى كه در صدر رتبه‌بندي‌هاي علمى و تكنولوژيك قرار دارند، همان‏‌هايى هستند كه در عرصه‌ي هنر نيز دستاوردهاى زيادى دارند.4 همه‌ي اين كشورها از ساختارهاى حكومت دموكراتيك برخوردارند. به بيانى ديگر، در فهرست كشورهاى داراى بالاترين دستاورد علمى، تكنولوژيك و هنرى، اثرى از كشورهاى داراى نظام‌هاى حكومتى خودكامه و غيردموكراتيك ديده نمي‌‏شود. ازاين‏‌رو، به نظر مي‌‏رسد كه خلاقيت در اين سه عرصه از قاعده‌ي مشابهى پيروى مي‌‏كند. در نتيجه، پاسخ‏‌گويى به اين پرسش‏‌ها بسيار مهم است: آيا ميان رشد خلاقيت در معناى عام و دموكراسى رابطه‌‏اى وجود دارد، آيا نوعى همبستگى مثبت بالاى آمارى به چشم مي‌‏خورد؟ اگر پاسخ مثبت است، علت چيست؟ در زيرساخت دموكراتيك حكومت چه چيزى نهفته است كه خلاقيت را در عرصه‌هاي علمى، تكنولوژيك و هنرى شكوفا مي‌‏سازد؟

نتيجه‏

از ديد تحليلى، خلاقيت در جايى شكوفا مي‌‏شود كه براى آن تقاضايى مؤثر وجود داشته باشد. در كشورهاى داراى نظام حكومت دموكراتيك، مردم از طريق نهادهاى منتخب در فرايند تعيين سرنوشت خود نقشى فعال ايفا مي‌‏كنند. نهادهاى منتخب به نهادهايى گويند كه اعضاى آن به نمايندگى از جانب مردم، از طريق انتخابات آزاد انتخاب مي‌‏شوند. مجلس نمايندگان مردم نمونه‌ي بارزى از نهادهاى منتخب است. بدين‌‏ترتيب، انتخابات آزاد ويژگى مهم نظام دموكراتيك است. حكومت منتخب، براى بقاى خود چاره‌‏اى ندارد جز پاسخ‌‏گويى به خواسته‌هاي مردمى كه آن را برگزيده و بدان مشروعيت بخشيده‏‌اند. در دنياى پرتحول امروز، دولت‌ها و حكومت‌ها دايماً با مسائلى مواجه مي‌‏شوند كه براى حل آن‏‌ها بايد راه‌‏حل جديدى خلق كنند. اين اصل در مورد همه‌ي مسائل سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، علمى و... صادق است. درواقع، در اين جوامع خلاقيت به اهرم اصلى راه‏‌حل‌‏يابى تبديل شده است و از اين‏‌رو، براى آن تقاضاى مؤثر و رو به رشدى وجود دارد. نظام حكومت نيز اين ضرورت را درك كرده است و خلاقيت را فضيلتى مي‌‏داند كه بايد شرايط بروز و توسعه‌ي آن را فراهم سازد.

ويژگى ممتاز نظام دموكراتيك، آزادى بيان و تحمل انتقاد و مخالفت و ارزش قائل شدن براى تنوع و گوناگونى نيست، بلكه رشد خلاقيت، به‌ويژه خلاقيت هنرى است كه در چنين فضايى به‏‌بار مي‌‏نشيند و شكوفا مي‌‏شود. از سوى ديگر، چون نظام دموكراتيك در برابر مطالبات مردم، به‌ويژه انتظار آنان براى برخوردارى از مواهب توسعه و پيشرفت و عقب نماندن از جهان پاسخ‌‏گوست، مجبور است جامعه را به گونه‌‏اى اداره كند و سازمان دهد كه از كارآمدى و اثربخشى بالايى برخوردار باشد؛ بنابراين ناگزير است به‏‌تدريج از الگوهاى ناكارآمد مديريت بوروكراتيك دست بردارد و به سمت الگوهاى منعطف و پيشرفت‌ه‏اى گام بردارد كه به بهترين وجه در بنگاه‌هاي اقتصادى، اثربخشى خود را به اثبات رسانده ‏اند. مهم‏ترين آسيب‏‌شناسى بوروكراسى، ايجاد فضايى است كه نه تنها مشوق خلاقيت نيست، بلكه به عكس، آن را در نطفه از بين مي‌‏برد. بدين‏‌ترتيب، خلاقيت‌ها، به‌ويژه خلاقيت هنرى، با برداشتن موانع بوروكراتيك شكوفا مي‌‏شوند.

اما نظام‌هاى غيردموكراتيك بقاى خود را در حفظ وضع موجود و نه در همگامى با تحولات مي‌‏دانند. در اين نظام‌ها، حكومت از خلق پاسخ تازه براى مسائل نه تنها استقبال نمي‌‏كند، بلكه آن را تهديدى براى بقاى خود مي‌‏داند. بدين‏‌ترتيب، در جوامع داراى اين‌گونه نظام‌هاى حكومتى، براى خلاقيت تقاضاى مؤثرى وجود ندارد و پاسخ‌هاي خلاق و افراد خلاق آشكارا يا پنهانى سركوب مي‌‏شوند. البته شواهد نشان مي‌‏دهد كه مسئله پيچيده‌‏تر از آن است كه با چنين سركوب‏‌هايى حل شود. تاريخ پُر است از مثال‏‌هايى حاكى از آن كه در شرايط سركوب و اختناق حكومت‌هاى استبدادى، آثار برجسته و ماندگارى توسط افراد خلاق به‌ويژه در عرصه‌ي هنر خلق شده است. ولى به‌نظر مي‌‏رسد كه امروزه وضع تغيير كرده باشد، زيرا هم قاعده‌ي بازى تغيير كرده و هم شرايط محيطى دگرگون شده‌‏اند.

توسعه‌ي جوامع در ابعاد گوناگون بدون دست‏يابى به ظرفيت‌هاى علمى، تكنولوژيك و هنرى پيشرفته ميسر نيست. اين ظرفيت‌ها از طريق ايجاد فضاى مناسب براى شكوفايى خلاقيت‌ها، به‌ويژه در سرمايه‌هاي انسانى آينده يعنى كودكان و جوانان ساخته مي‌‏شوند. در عرصه‌ي اقتصاد، سرمايه‌ي انسان خلاق از طريق كمك به كسب، حفظ و توسعه‌ي مزيت رقابتى، ثروت پايدار مي‌‏آفريند. در عرصه‌ي سياست، حاكمان و سياست‏مداران خلاق براى مسائل پيچيده و پُرابهام و نوظهور راه‏‌حل‌‏هاى مناسب‌‏ترى برمي‌‏گزينند و در عرصه‌ي فرهنگ، مديران و سياست‏گذاران خلاق قدر و ارزش خلاقيت و سرمايه‌هاي خلاق خود را بهتر درك مي‌‏كنند و شرايط بهترى براى رشد و توسعه‌ي آنان فراهم مي‌‏آورند. نقطه‌ي مقابل اين تحولات، پاراديم خودكامگى است كه چنين ظرفيت‌هايى را قبول ندارد.

به‌هرحال، در جهان پيچيده و پرآشوب كنونى، بُرد با جامعه‌اي است كه حاكمانش با تكيه بر سرمايه‌هاي انسانى امور را به‌‏گونه‌‏اى اداره كنند كه افراد جامعه نه‏‌تنها در بحران‌‏ها كمتر آسيب ببينند، بلكه جامعه بتواند از فرصت‌هاى ايجادشده براى توسعه‌ي پايدار به نحوى شايسته استفاده كند. در چنين جامعه‌اي، فضايى پديد مي‌‏آيد كه در آن سرمايه‌ي انسانى از جايگاه مهمى برخوردار مي‌‏شود و شرايط براى رشد استعدادها و قابليت‌ها كاملاً مهيا مي‌‏گردد. بدين‌‏گونه، مسئله‌ي «فرار مغزها» جاى خود را به «جذب مغزها» خواهد داد.

مي‌‏گويند جنگ واقعى كشورها در دهه‌هاي آينده نه بر سر انرژى خواهد بود و نه بر سر بازارها، بلكه جنگ واقعى براى سرمايه‌هاي انسانى است. ازاين‏‌رو، كشورها بيش از پيش به افرادى نياز دارند كه استعدادها و قابليت‌هاى وجودي‌‏شان به گونه‏‌اى پرورش يافته باشد كه از دانش، تخصص، مهارت و از همه مهم‏‌تر، توانايى تفكر خلاق به خوبى برخوردار باشند. آنان، اين‌گونه افراد را هر كجا كه باشند و به هر قيمتى كه باشد، جذب خواهند كرد.

با نگاهى كلى، مي‌توان گفت كه امروزه جامعه‌ي بشرى بيش از هميشه به خلاقيت نياز دارد. تأثيرگذارى بر روندهاى كلان جهانى و اصلاح اشتباهات گذشته‌ي جامعه‌ي بشرى و تصحيح مسير، بدون خلاقيت محال است؛ اما خلاقيتى كه به پاسخ خردمندانه بينجامد. ظرفيت خلاقيت بشرى تاكنون كمتر در راه توليد خِرد صرف شده است ولى اكنون باتوجه به ماهيت مسائل، لازم است به خلق خِرد بپردازيم. بدون خِرد دستاوردهاى علمى، فن‌‏آورانه و هنرى انسان به نيك‏‌بودى و خوش‏‌فرجامى و تأمين زندگي‌‏اى با كيفيت بهتر براى همه‌ي ساكنان زمين و رفع فقر و نابرابرى و بي‌‏عدالتى و پايان جنگ و امن كردن جهان و حل مشكلاتى كه در اثر بي‌‏خِردى حاكمان پديد آمده است و از همه مهم‌‏تر، به بازگرداندن تعادل اكولوژيك ـ آنتولوژيك منجر نخواهد شد. تنها خِرد مي‌‏تواند زنگار تلخ نفرين را از خلاقيت بزدايد و آن را به موهبت واقعى بشر تبديل كند.


يادداشت‌ها

1. (Genom)؛ مجموعه‌ي كامل كروموزم‌هاى هر موجود زنده‌‏اى را گويند.

2. مراجعه كنيد به گزارش‏‌هاى سازمان ملل، از جمله گزارش سال 2005 سازمان UNDP درباره‌ي توسعه انسانى.

3. مراجعه شود به نظريه‌‏هاى جديد فيزيك، از جمله نظريه‌هاي String theory و M-theory. به‌ويژه در آثار Michio Kaku كه معتقد است بايد مفهوم چندكيهانى (Multiverse) جايگزين مفهوم تك‏‌كيهان (Universe) شود زيرا كه مدام كيهان‌‏هاى جديدى در حال تولد هستند.

4. مراجعه شود به جداول رتبه‌‏بندى كشورها بر حسب شاخص توسعه‌ي انسانى كه توسط UNDP هر ساله منتشر مي‌شود. رتبه‌بندي‌هاي مذكور توسط دانشگاه هاروارد و موسسه‌ي OECD در زمينه‌ي علوم و فن‌‏آورى و رتبه‌بندي‌هاي مربوط به دستاوردهاى اقتصادى توسط مجمع جهانى اقتصاد و مؤسسه Heritage و چند سازمان ديگر انجام مي‌شود.  ش - خوارزمى  از وبلاگ تفکر نو

خلاقیت در زیبا سازی شهریwww.zibaweb.com

بسياري  از ما  در شهرها زندگي مي كنيم  ، ولي هنگامي كه با كمي  دقت به اطراف خود نگاه مي كنيم ، در مي يابيم  شهرها تبديل  به موزه هايي  شده اند كه نازيبايي ها  را به نمايش  گذاشته اند. به هنگام طلوع آفتاب ، كوچه ها و خيابانها با دستان  زحمت كش و پركار نيروهاي خدماتي شهرداري از آلودگي ها پاك مي  شوند  و در انتهاي  روز ، تمامي  سطح كوچه و خيابانها  پر از زباله مي  شود . كمتر كوچه و خياباني را  مي توان  يافت  كه با گل و گياه و با نظمي در خور تحسين  آراسته شده باشد  ، به گونه اي كه با عبور از آن ، روح انسان تلطيف يابد. در نماي  ساختمان ها خبري از بكارگيري فضاي  سبز نيست  و بسياري از مردم  اطلاعاتي  در خصوص زيبا سازي  و طراحي  فضاي  سبز ندارند و خلاصه كلام آنكه  خبري از خلاقيت  انسان ها  براي زيبا سازي  شهر  نيست .

حال اين سوال در ذهن ما شكل مي گيرد كه  چرا كوچه ها و خيابان ها نازيبا هستند؟

شايد چندين علت وجود دارد:

1- روشي براي مشاركت  دادن  مردم در زيباسازي شهري طراحي نشده است .

2-مردم از آموزش هاي  لازم  براي يك زندگي  شهروندي موفق برخوردار نشده اند

3-مردم هنوز به نقش زيبا سازي شهرها و تاثيرات رواني آن بر جسم  و روان خود اطلاع ندارند.

4-مردم گاهي زيباسازي شهرها را با چراغاني كردن و مصرف  بي رويه برق مترادف مي دانند.

5-فرصتي براي  خلاقيت انسان ها براي زيباسازي  شهرها در نظر گرفته نشده است .

هنگامي كه از يك مجتمع مسكوني و يا منزل شخصي خود خارج مي شويم  و به داخل كوچه مي رويم  در مي يابيم  كه به محيطي قدم  گذاشته ايم  كه ديگر كسي در فكر زيبا نمودن آن نيست  و شهرداري نيز از منابع انساني كافي براي حضور در تمامي اجزاي شهر برخوردار نيست  و چه بسا  براي حضور در تمامي قسمت هاي  شهر ، نياز  به لشكري  بيكران از انسانهاست كه امكان تامين آن  نيز امكان پذير  نخواهد بود  و تنها بايد  روشي جديد براي مشاركت مردم  در زيبا سازي  كوچه ها  خلق كرد.

يكي از پيشنهاداتي كه مي توان  براي خلاقيت در زيباسازي  و طراحي فضاي سبز كوچه ها  مطرح نمود ، ايجاد مديريت كوچه ها و خيابان هاست .

امروزه ضروري است اهالي يك كوچه  با انتخاب يك فرد شايسته ،  رقابتي را با ديگر كوچه ها  براي پديد آوردن مكاني زيبا آغاز نمايند و اگر قوانيني براي شكل گيري مديريت كوچه ها با مشاركت مردم  تدوين شود  ، مي تواند نتايج زير را در پي داشته باشد:

1- ايجاد اوقات فراغتي سالم  براي مردم در كوچه ها براي  زيبا سازي

2-پديدار شدن خلاقيت هاي جمعي  براي زيبا سازي

3-شناخت مردم نسبت به يكديگر و شكل گيري  فعاليت هاي جمعي در سطح يك كوچه

4-شناخته شدن افراد توانمند و متخصص در يك كوچه  و بهره گيري از اين قابليت  جهت تحول در زيبا سازي

5-رشد همبستگي در ميان مردم يك كوچه  و گره خوردن  سرنوشت  افراد  به يكديگر

6-ايجاد روح جمعي در محيط يك كوچه  و ارتباط نزديكتر مردم به يكديگر  و ياري  رساندن  به يكديگر در مواقع سخت

7- افزايش امنيت  به علت حساس شدن  مردم نسبت به سرنوشت يكديگر

8- افزايش دانش و مهارت مردم يك كوچه در اثر آموختن از يكديگر و انجام تجربيات جديد در زمينه زيبا سازي

9-تلاش  مردم جهت جلوگيري از آلودگيها در شهر و آموزش كودكان در اثر اين مشاركت  جمعي

10-شناسايي افراد نخبه در عرصه زيباسازي و بكارگيري از وجود آنان در تصميم گيريهاي كلان شهر

12-زيبايي شهر و علاقمندي  جهت پياده روي در كوچه ها ها و لذت بردن  از زيباييها  و ايجاد مناظر بديع  و نو  در شهر به گونه اي كه شهر تبديل به يك  موزه مي شود.

13-آرامش  رواني به علت ايجاد محيط زيبا  WWW.ZIBAWEB.COM

14-فعال شدن كلاس هاي زيبا سازي در شهرها و ارتقاء فرهنگ زيباسازي و طراحي فضاي سبز شهري

15-برگزاري مسابقات شهري  در خصوص  انتخاب زيباترين كوچه هاي شهر  به همراه جوايز ويژه براي ساكنين آنها  و حمايت مالي از كوچه ها توسط شهرداري و تبديل آنها  به مكان هايي براي بازديد توريست هاي خارجي

16-ايجاد تحول در شهرها  و همه گيري  آن در سطح كشور

17- تبديل كشور به يك جاذبه توريستي در سطح دنيا  و تعامل با ديگر فرهنگ هاي جهان  و تكامل  فرهنگي كشور و زمينه سازي براي  ايجاد رشد وتوسعه سريع ترپس بياييم براي زيبا سازي شهرها ، تفكر نماييم  و با خلاقيت ،  شيوه هاي نو يي  را براي رسيدن به اين هدف  بوجود آوريم  .نويسنده : حميد ميرزاآقايي

 

 

را ههای پرورش خلاقیت

مقدمه www.zibaweb.com
خلّاقيت در انسان يك پديده چالش پذير، پرتضاد و مجذوب كننده است. ارنست يونگ به پسر خود كه تصويري از يك سبد پر از ميوه كشيده بود گفت: پسرم تو در خور ستايش و تحسيني; چون به چيزي پرداخته اي كه درخور همگان است. روزي تشنه چيزي خواهي بود كه در دسترس نيست و آن گاه ميوه هايي خواهي كشيد كه هيچ كس تا حال آن ها را نچشيده است و آن روز است كه تنها خواهي بود.

در واقع، عامل خلّاقيت يكي از چندين عواملي است كه در بستر مفهوم «زندگي اجتماعي» آدمي قابل طرح و بررسي بوده و به نوبه خود پيامدهاي گوناگوني را نيز در برداشته است.

تعريف خلّاقيت
به طور كلي، ارائه تعريفي جامع، مانع و دقيق از خلّاقيت كه شامل همه ابعاد و كنش هاي آن باشد، اگر غيرممكن نباشد، امري بسيار مشكل است. پس از سال ها مطالعه و پژوهش درباره خلّاقيت هنوز روان شناسان و متخصصان آموزش و پرورش نتوانسته اند تعريف جامعي كه مورد قبول بيشتر دست اندركاران باشد به دست دهند; زيرا افراد مختلف برداشت هاي متفاوتي از خلّاقيت داشته و بالطبع تعاريف متفاوتي از آن ارائه نموده اند. ريشه اصلي چنين اختلافاتي ناشي از ماهيت پيچيده و مركب مغز و كنش هاي آن است.1

به نظر برخي روان شناسان، خلّاقيت تركيبي است از قدرت ابتكار، انعطاف پذيري و حساسيت در برابر نظرياتي كه يادگيرنده را قادر مي سازد خارج از نتايج تفكر نامعقول به نتايج متفاوت و مولد بينديشد كه حاصل آن رضايت شخص و احتمالا خشنودي ديگران خواهد بود.2

متداول ترين برداشت از خلّاقيت عبارت است از اينكه فرد فكري نو و متفاوت ارائه دهد. خلّاقيت را مي توان با توليد يا خلق اثر نو و متفاوت ارزيابي كرد، اما بايد به خاطر داشت كه هر خلاقيتي لزوماً منجر به توليد اثر قابل مشاهده نمي شود.

به هر حال، بايد در مطالعه خلّاقيت به دو نكته مهم توجه داشت:

اول اينكه خلّاقيت مي تواند خلق اشكال جديد يا صورت هاي جديدي از ايده ها يا توليدات كهنه باشد. در اين صورت، عمدتاً فكرها و ايده هاي گذشته اساس خلّاقيت هاي تازه است.

دوم اينكه خلّاقيت امري است انحصاري و حاصل تلاش فردي و لزوماً يك موقعيت يا مسئله عمومي نيست. از اين رو، ممكن است چيزي را خلق كند كه پيشتر هيچ گونه سابقه ذهني از آن نداشته باشد، اگرچه ممكن است آن چيز به صورت هاي مشابه يا كاملا يكسان قبلا توسط شخص ديگري و در موقعيت خاصي خلق شده باشد.

خلّاقيت مستلزم بهره گيري از نوع خاصي از جريان فكري است; چيزي كه گيلفورد (Guilford) آن را تفكر واگرا3ناميد. تفكر واگرا، تفكري است متفاوت از جريان هاي فكري موجود.

عوامل مؤثر در رشد خلّاقيت
ابتدا مي توان اين سؤال را طرح كرد: آيا امكان پرورش خلّاقيت وجود دارد؟ تورنس (
Torranc) تحقيقي انجام داد كه سؤال مزبور فرضيه آن را تشكيل مي داد. بر اساس اين تحقيق، تورنس نتيجه گيري مي كند كه مي توان دسته اي از اصول را به كودكان ياد داد كه به آن ها اجازه مي دهد تعداد بسيار زيادي عقيده، آن هم عقايدي خيلي بهتر نسبت به زماني كه هيچ گونه تربيتي دراين مورد نديده باشند، از خود ابراز دارند.4

بنابراين، در اين مورد كه خلّاقيت را مي توان پرورش داد ترديد وجود دارد. روان شناسان از مدت ها قبل اين اعتقاد را كه هر استعدادي را مي توان با تمرين تربيت نمود و پرورش داد، پذيرفته اند.5

راجرز وجود شرايطي را براي پرورش خلّاقيت ضروري مي داند. وي آن ها را تحت عنوان «شرايط دروني آفرينندگي» به شرح زير بيان كرده است:

1. ايمني روان شناختي
اين مرحله را مي توان به سه فرايند به هم پيوسته تقسيم كرد:

الف. پذيرش فرد به عنوان ارزش نامشروط. وقتي با فردي به گونه اي رفتار نماييم كه نشان دهيم او در حقوق خود و در آشكار ساختن خويش ارزش دارد ـ صرف نظر از اينكه شرايط فعلي يا رفتار او چگونه است ـ در حال پرورش آفرينندگي هستيم.

ب. فراهم آوردن فضايي كه در آن ارزشيابي بيروني وجود ندارد. هنگامي كه داوري هاي ما در مورد خودمان بر معيارهاي بيروني نباشد، ما داريم به پرورش آفرينندگي مي پردازيم; جايي كه فرد خويشتن خود را در فضايي مي بيند كه در آن مورد ارزشيابي قرار نمي گيرد و توسط معيارهاي بيروني اندازه گيري نمي شود. چنين فضايي بي اندازه آزادكننده و فراهم كننده خلّاقيت است.

ج. فهم همدلانه: فهم همدلانه همراه با دو مورد ذكر شده، غايت ايمني رواني را فراهم مي آورد و اين شالوده اي براي پرورش آفرينندگي است.

2. آزادي روان شناختي
هنگامي كه به فردي اجازه كامل آشكارسازي نمادين را مي دهيم آفرينندگي پرورش مي يابد. آزادي روان شناختي به فرد امكان مي دهد تا درباره ژرف ترين بخش خويشتن خود بينديشد، احساس كند و همان باشد. اين امر ادراك هاي مفاهيم و معاني را كه در بخشي از آفرينندگي به شمار مي روند پرورش مي دهد.6

برخي ديگر از روش هاي پرورش خلّاقيت عبارتند از: بازيابي هاي فكري، حل معما و جدول، سرگرمي ها و هنرهاي زيبا، نويسندگي به عنوان يك تمرين خلّاقيت، تمرين در حل خلاق مسائل، و مطالعه. چنان كه بيكن، فيلسوف و نويسنده انگليسي قرن 16، اظهار داشته است، مطالعه انسان را كامل و قدرت تصور را تغذيه مي كند، ليكن براي آنكه از مطالعه حداكثر استفاده را ببريم بايد مطالب مناسبي براي مطالعه انتخاب كنيم.7

الگوهاي پرورش خلّاقيت

1. جستجوي عدم شباهت ها
مثلا پس از ايجاد يك ايده محتمل، به جستجوي جايگزيني هايي بپردازيم كه منطقي هستند، اما با ايده اول فرق دارند و يا حتي متناقض اند.

2. پيش بيني كردن (مطلوب انديشي)
بسياري اوقات ما از فرضيات معين بي اطلاعيم و يا نمي خواهيم بپذيريم كه اين فرضيات ممكن است به طور تدريجي رفتار و افكار ما را بدون آگاهي خود هدايت كنند. يكي از راه هاي روشن كردن اين فرضيه ها تمرينِ وادار كردن افراد به پيشگويي كردن است كه نوعي آزمايش در فكر است.

3. جستجوي نقد ديگران
راه ديگر براي تشخيص فرضيات نادرست، درخواست از ديگران براي انتقاد از ايده هاي ماست. بسياري از مردم از چنين چيزي گريزانند. برخي آن را مي پذيرند و برخي با روبه رو شدن با آن دفاعي برخورد مي كنند.

4. تحليل مسائل در جزئيات
هدف اين است كه ايده هاي خود را به اجزاي تركيب كننده آن ها خرد نماييم و بدين سان، خود را از قيد فرضيات محدودكننده متنوع رها سازيم. اين راهبرد به توجه كردن به كنش ها و مايه هايي كه نوعاً با اشيا همراه نيستند توجه دارد. مثلا، در رابطه با كاربردهاي متنوع يك تكه آجر مي توان به ويژگي هايي همچون رنگ، وزن، سنگيني، شكل و اينكه داراي منافذي است و الكتريسيته را منتقل نمي كند، اشاره نمود.

5. استفاده از تمثيل
اين مورد نيز تفكر خلاق را تسهيل مي كند. تمثيل نقش كليدي در تحول علم و فنّاوري داشته است; مثل اختراع چاپ توسط گوتنبرگ، كه بر اساس شبيه سازي بود.

6. استفاده از موقعيت گروهي براي افزايش توليد ايده هاي خلاق
يكي از مهم ترين ويژگي هاي چنين جلساتي اين است كه آزمودني ها بايد با نگرش كاملا دوستانه و باز با پيشنهادات انطباق پيدا كنند. در چنين جلساتي ايده هاي تند تشويق مي شوند.

7. توقف كار روي مسئله براي مدتي و سپس بازگشت به آن
اين همان عملي است كه موجب مي گردد افراد گاهي احساس كنند پس از مدتي كار روي مسئله و موفق نشدن، فكرشان متوقف مي شود. اين امر صرفاً خستگي ذهني نيست. فرد كار را كنار مي گذارد; چون مرتب همان پاسخ هاي قديمي به ذهنش مي آيند. از اين رو، نياز دارد كه ذهنش شكسته شود. در اين فاصله ممكن است بخوابد، رمان بخواند، به مسافرت برود، يا هر كار ديگري را انجام دهد.

8. تلاش براي ارتباط
به منظور گسترش ايده هاي خلاق، بايد به برقراري ارتباط ايده ها پرداخت. اين امر مي تواند به صورت نوشتاري صورت پذيرد; زيرا زبان نوشتاري در طول زمان باقي مي ماند و مي تواند با ارزيابي شديدتري موردنظر قرار گيرد. از سوي ديگر، قرار دادن ايده ها در معرض و دسترس ديگران به ما فرصت مي دهد تا مجدداً به آن ها نظر بيندازيم و دقايقي آن ها را ارزيابي كنيم. امر ارزيابي سبب مي شود تا ايده هايمان را روشن تر و مشخص تر تعريف كنيم.

در مورد خلّاقيت، الگويي براي آموزش در كلاس ارائه شده است. اين الگو شامل سه بعد است: موضوعات درسي، روش هاي تدريس و مهارت هاي تفكر واگرا و مولد. اين الگو خلأ بين يادگيري شناختي و عاطفي را پر مي كند.8

از جمله سبك هاي ارائه شده در گستره موضوعات درسي مي توان به اين موارد اشاره كرد: استفاده از مغايرت ها، استفاده از تمثيل، توجه دادن به كمبودهاي موجود در دانش، تقويت تفكر درباره امكانات و احتمالات، استفاده از سؤالات محرك با استفاده از روش فهرست صفات، تقويت تفكر ابتكاري، طراحي جستجوگري، توجه دادن به اهميت تفسير و... .

سندرز وسندرز در كتاب آموزش خلّاقيت از طريق استعاره تأكيد مي كنند كه براي پرورش خلّاقيت بايد به كودكان و نوجوانان امكان تفكر واگرا داده شود و آنان را از انجام فعاليت هاي كليشه اي و قالبي برحذر داشت. اين پژوهندگان مانند بسياري ديگر به تفاوت كاركرد بخش راست و چپ مغز اشاره مي كنند و معتقدند كه نيمكره چپ، عموماً مسئول تفكر همگراست. آن ها اشاره مي كنند كه بخش راست مغز آن دسته از فعاليت هايي را توليد، كنترل و اداره مي كند كه در دسته تفكر واگرا قرار دارد. اين افراد معتقدند كه نظام آموزش حاكم در همه كشورها صرفاً به پرورش بخش چپ مغز مي پردازند.

يكي از راه هاي پرورش خلّاقيت، افزايش اعتماد به نفس است. هرقدر اعتماد به نفس افزايش يابد خلّاقيت نيز افزايش مي يابد.9

زمينه‌هاي شكوفايي خلّاقيت
عوامل متعددي در رشد خلّاقيت كودكان مؤثرند. بدون شك خانواده مهم ترين نقش را در كنترل و هدايت تخيّل و ظهور خلّاقيت ها دارد. زمينه رشد خلّاقيت كودكان با فراهم نمودن فرصت هاي لازم براي سؤال كردن، كنجكاوي و كشف محيط پديد مي آيد. مهم ترين آفت خلّاقيت هاي ذهن تهديد و تنبيه هاي فكري مي باشد. بچه هاي خلاق نياز به آرامش رواني، اطمينان خاطر و اعتماد به نفس قوي دارند.10

در كنار خانواده، دومين عامل كه بسيار مهم است مدرسه مي باشد. مدرسه نقش مهمي در شكوفايي خلّاقيت هاي كودكان دارد. سن وارد شدن به مدرسه سن بسيار حساسي است. عواملي نظير تكاليف زياد، حفظ كردن مطالب، داشتن انتظارات يكسان از تمام دانش آموزان و توجه نداشتن به تفاوت هاي فردي با وجود كلاس هاي پرجمعيت، و سرانجام، عدم شناخت ويژگي هاي كودكان خلاق، قدرت خلاقيت كودكان (بخصوص در سنين 8 تا 10 سالگي) را كاهش مي دهد. زماني كه كودك مجبور مي شود با معيارهاي مدرسه سازگار شود و به ناچار از رفتار هم سن و سالان خود پيروي كند، خلّاقيت هاي او كمتر مي شود.11

استرنبرگ و ويليافر پيشنهادهاي ذيل را براي تربيت خلاق دانش آموزان ارائه كرده اند:

ـ شاگردان را به ارائه تعريف مسئله و تعريف مجدد از آن تشويق كنيد.

ـ افراد را تشويق كنيد تا ايده هاي فراوان توليد كنند.

ـ دانش آموزان را به خاطر سؤال هايي كه در ذهنشان شكل مي گيرد تشويق كنيد.

ـ تشخيص موانع و تلاش براي فايق آمدن بر آن ها را به شاگردان آموزش دهيد.

ـ حساس بودن به محرك هاي محيطي و پيگيري آن ها را تشويق كنيد.

ـ شاگردان را ترغيب كنيد تا از زاويه ديدهاي گوناگون به مسائل نگاه كرده، تصورات ذهني مختلف را در ذهنشان ايجاد كنند.

برخي از پژوهشگران نيز شيوه تفكر سقراطي ديالكتيكي را خاطرنشان ساخته اند كه اين روش سه مرحله دارد:

گام اول. طرح پرسش هاي منظم;

گام دوم. سودجويي از روش;www.zibaweb.com

گام سوم: دستيابي به يك تعريف كلي.12

بوومن و روتر درباره تأثير بازي هاي الكترونيكي در افزايش خلّاقيت كودكان و نوجوانان مواردي را پيشنهاد مي كنند كه بر ميزان توانمندي كودكان در حل مسائل مي افزايند:

1. بازي‌هاي جور كردني: در اين بازي ها كودكان مي توانند انواع چهره هاي گوناگون، بدن ها، پاها و... كه رايانه در اختيار آن ها قرار مي دهد انتخاب كرده، با جور كردن دلخواه آن ها به تهيه چهره هاي مورد علاقه خودشان بپردازند.

2. چهره آرايي: در اين بازي ها، بازيگران مي توانند به انتخاب قسمت هاي مختلف يك چهره مانند مو، چشم، سبيل، ريش و حتي مواردي مانند عينك كه به صورت افزوده مي شود دست بزنند. علاوه بر اين، بازيگران از اين امكان برخوردارند كه رنگ هاي مختلفي را براي موارد پيش گفته شده در نظر گرفته، آن ها را با توجه به رنگ دلخواهشان طراحي كنند.

3. نطق‌هاي بدون نوشته: در اين بازي ها كودكان مي توانند دست به جايگزين كلمات و ارائه موضوع هاي جديد در داستان هايي كه روي حافظه رايانه وجود دارند بزنند. در سطحي فراتر از اين، آن ها مي توانند با تعريف داستان دلخواهشان براي رايانه نسبت به ثبت آن اقدام كرده و به اين ترتيب، اثر جديدي خلق كنند.

4. فيلم هاي كوتاه: در اين بازي ها، بازيگران با كشيدن تصاويري، دست به تهيه يك فيلم متحرك مي زنند.

5. موسيقي: در بازي رايانه اي با نت هاي موسيقي، بازيگران اين امكان عمل را مي يابند كه در نت هاي موسيقي كه روي حافظه رايانه ثبت شده است تغييرات دلخواهشان را پديد آورند.13

نوشتن خلاق
برخي از نظريه پردازان خلّاقيت، بر نگارش خلاق به عنوان روشي كه به افزايش خلّاقيت آزمودني ها مي انجامد تأكيد كرده اند. دقيتون نوشتن خلاق را به شرح زير تعريف مي كند: نگارش خلاق به متني اطلاق مي شود كه فرد در آن به طرح ابعاد عاطفي و هيجان پر لطف و زيباي موردنظرش بپردازد، بدون آنكه براي پردازش پندارها و تصورات خودش مجبور به ناديده انگاشتن واقعيات شده يا منطق را به كناري وانهد.

كوچ (1997) در مقاله اي با عنوان «درها را بگشاييد، ابراز وجودتان سد راه است»، براي تربيت خلاق شاگردان توصيه مي كند آن ها در جريان نگارششان متن موردنظر را در اوج هيجان ممكن تهيه كرده و در جريان آن، به بيان عواطف و احساساتشان بپردازند و در اين راه هيچ محدوديتي براي خودشان قايل نشوند.

تورنس يادآور مي شود از آنجا كه شاگردان ابتدايي علاقه وافري به نوشتن نشان مي دهند، اولياي مدارس مي توانند از انگيزه مزبور سود جسته، شاگردان كلاس هاي سوم تا ششم را به سمت تهيه روزنامه ديواري در مدرسه سوق دهند.14

در اين روش، ارائه تكاليفي با عناوين آزاد، تكميل داستان هايي كه قسمت هايي از آن ها حذف شده اند، مسابقه يافتن لغات مترادف پيشنهاد شده است. واجنريب (1998) در روش حذف كلمات خويش پيشنهاد مي كند كه متن كوتاهي را مي توان با سرعت متوسطي براي دانش آموزان كلاس قرائت كرد و در حين خواندن، برخي از كلمات آن را حذف كرد و به جاي آن نقطه گذاشت. سپس دانش آموزان را به گروه هاي كوچكي تقسيم كرد و از آن ها خواست تا به بازنويسي كامل داستاني كه شنيده اند بپردازند.

اسبورن پيشنهاد مسابقه گذاشتن بين شاگردان براي يافتن لغات مترادف را ارائه كرده است. اين مسابقه با يافتن كلمات مترادف عيني شروع شده، به يافتن كلمات مترادف غيرعيني و ذهني مي انجامد كه كار دشوار و خلاقي بوده، مستلزم حرف آفرينندگي بسياري است.

كوريل و نابوليلو (1996) پيشنهاد مي كنند كه به ارائه تصاويري مبهم به شاگردان بپردازند، سپس آن ها را به تهيه متني خلاق بر مبناي آنچه مشاهده كرده اند، وادارند.

پست من در دو مقاله با عناوين «سكوت» و «رؤياهاي حيوانات» از كودكان مي خواهد تا به صداي سكوت گوش فرا داده، سپس در مورد آنچه به ذهنشان خطور مي كند شعر بگويند. نويسنده يادآور مي شود كودك با گوش دادن به صداي خاموش ناگهان خود را با انبوهي از صداهاي برآمده از جهان مواجه مي بيند كه وي را هدف قرار داده و به سوي او رو كرده اند.

او همچنين از كودكان مي خواهد تا براي تهيه متني خلاق به رؤياهايي كه حيوانات در جريان خوابشان مي بينند فكر كرده، آنچه كه در اين رابطه به ذهنشان خطور مي كند به شعر درآورند.

بارش مغزي
دكتر اسبورن چهار قاعده اساسي را براي روش بارش فكري ارائه كرده است. اين روش ها عبارتند از:
 WWW.ZIBAWEB.COM

1. ممنوعيت انتقاد; 2. آزادي ارائه ايده ها; 3. مطلوبيت كميت; 4. مطلوبيت تركيب ايده ها.15

اسبورن به نقل از آرنولد مي نويسد: بارش مغزي به اين دليل با موفقيت روبه رو شده است كه در آن، محيط ايده آلي براي ابراز آزادانه شخصيت وجود دارد; به اين معنا كه در بارش فكري، محيطي كه حاوي امنيت و آزادي رواني است پديد مي آيد. در چنين محيطي ارزيابي بيروني از بين رفته، فرد ترسي از تمسخر ديگران نخواهد داشت. من قانع شده ام كه امكان دارد يك فرد نيز بتواند يك گروه يورش فكري تشكيل بدهد كه خودش تنها عضو آن باشد.

برخي از مردم نياز به يك گروه دارند كه در آن ها جرقه اي ايجاد كند و آنان را به تدبير يك فهرست طولاني از راه هاي مختلف براي حل يك مسئله وادارد، در صورتي كه خود گروه ممكن است مستقيماً در اين زمينه كمكي به آن ها نكند.

مطالعه خلاق
برخي از نظريه پردازان خلّاقيت با اعتقاد به اينكه امكان آموزش خلّاقيت وجود دارد درصدد برآمده اند تا روحيه اي فعال، جستجوگر، انعطاف پذير، پرشور و هيجان زده را در جريان مطالعه ايجاد كنند تا مطالعه به خواندن خلاق و آفريننده بدل شده، متضمن افزايش خلّاقيت خوانندگان باشد.

يكي از روش هاي ساده كه براي مطالعه خلاق پيشنهاد شده اين است كه از خواننده خواسته شود در جريان مطالعه از خود بپرسد: مؤلف چه مي گويد، از آنچه كه مؤلف مي گويد چگونه و در كجا مي توان سود جست؟ بدين سان، خواننده به جاي پيش گرفتن سبك مطالعه منفعل و صحنه هاي گوناگون، عرصه وسيعي براي جولان تخيلات خود پديد مي آورد. از اين رو، زيتلو پيشنهاد مي كند كه جوانان به مطالعه ادبيات تشويق شوند تا به اين ترتيب، از مواهب آن، كه به افزايش خلّاقيت آنان مي انجامد، بهره مند گردد.16

تورنس به افراد بزرگسالي كه براي كودكان كتاب مي خوانند توصيه مي كند داستان را به گونه اي بخوانند كه گويي داستان در حال وقوع است.

به عبارت ديگر، بچه ها بايد آنچه را كه مي شنوند با قدرت تصورشان بازسازي كرده، خود را در فضاي عاطفي داستان قرار دهند و سعي كنند عيناً تصاوير و پندارها، صداها و رايحه هاي توصيف شده و نشده را احساس كنند.17

رسانه‌هاي جمعي، بخصوص تلويزيون، بيشترين نقش را در چگونگي پرورش تخيّل و شكوفايي خلّاقيت به عهده دارند. هر آنچه تفكر كودكان و نوجوانان خلاق را مي سازد، قدرت تخيّل، رهايي از كمبودهاي فكري و فراهم بودن محرك هاي حسي و ارائه اطلاعات جديد به آن هاست. همواره بايد تلاش شود كه خلّاقيت هاي بالقوّه كودكان و نوجوانان شناخته شود.

ويژگي‌هاي شخصيتي افراد خلاق
به دليل اهميتي كه افراد مبتكر، مبدع و آفريننده در پيشرفت جوامع دارند، از شناخت ويژگي هاي شخصيتي آن ها مهم مي باشد. در اين زمينه ابتدا بايد چند سؤال مطرح نماييم:

1. چه ويژگي هايي اين افراد را از ساير مردم متفاوت مي سازد؟

2. چه عواملي رشد چنين ويژگي هايي را تحت تأثير قرار مي دهند؟18

3. آيا خلّاقيت سبب پيدايش ويژگي هاي خاصي در افراد خلاق مي شود يا صاحبان اين ويژگي ها مي توانند خلاق باشند؟ براي اين سؤال پاسخ قطعي به دست نيامده است، ولي برخي معتقدند كه در هر دو جنبه لازم و ملزوم يكديگرند.19

پيش از اينكه به استنباط يافته هاي گوناگون بپردازيم، نتايج مطالعه تورنس در مورد خلّاقيت و استعداد علمي را ذكر مي نماييم.

تورنس نتيجه مي گيرد كه معلمان طرفدار كودكاني هستند كه بهره هوشي بالايي دارند ولي در خلّاقيت ضعيف هستند. بر طبق اين مطالعه، كودك خلاق (نمونه) چنين تعريف مي شود:

او در مدرسه به هر طرف سرك مي كشد، از ياد گرفتن (و نه ضرورتاً در مدرسه) لذت مي برد، اهل تخيّل و كشف و شهود است، انعطاف پذير، كاوشگر و به مسائل حساس است.20

رابطه بين خلّاقيت و ويژگي هاي شخصيتي را مي توان از زمان افلاطون مورد بررسي قرار داد. وي در كتاب جمهوريت، گزينش كودكان پراستعداد را تجويز نمود.

معروف‌ترين تحقيق تطبيقي كه درباره ارتباط ويژگي هاي فردي و خلّاقيت انجام گرفت متعلق به ترمن (Terman) است. ترمن از طريق آزمون هاي خود گزارشي و رتبه بندي هاي والدين و مربيان نشان داد كه نوجوانان خلاق سازگاري رواني ـ اجتماعي بالاتر از حد متوسط به خود نسبت مي دهند.

بر اساس تحقيقات والاچ (Vallach)، دالاس (Dallas) و گاير (Gaier) (1970) مشخص شد كه خلّاقيت به ويژگي هاي شخصيت و به ميزان كمتر، به برخي ويژگي هايي كه تا حدي سازگار و دراز مدت به نظر مي رسند مربوط مي شود.21

كودكان خلاق داراي ويژگي هاي زير هستند:

1. قابليت انعطاف; 2. حساسيت; 3. تحمّل; 4. احساس مسئوليت; 5. احساس همدلي; 6. استقلال; 7. خودپنداري مثبت; 8. نياز به تماس هاي اجتماعي; 9. علاقه به پيشرفت.

اشتاين (1974) مطالعات انجام شده درباره ويژگي هاي افراد آفريننده را مورد بررسي قرار داد و به اين نتيجه رسيد كه افراد آفريننده داراي ويژگي هاي زير هستند:

1. انگيزه پيشرفت بالا; 2. كنجكاوي فراوان; 3. علاقه مندي زياد به نظم و ترتيب در كارها; 4. قدرت ابراز وجود، خودكفايي; 5. شخصيت غيرمتعارف غيررسمي و كامروا; 6. پشتكار و انضباط در كارها; 7. استقلال; 8. طرز تفكر اقتصادي; 9. انگيزه هاي زياد و دانش وسيع; 10. اشتياق و احساس سرشار; 11. زيباپسندي و علاقه مندي به آثار هنري; 12. تفكر شهودي; 13. علاقه كم به روابط اجتماعي و حساسيت زياد; 14. قدرت تأثيرگذاري بر ديگران.22

پژوهشگران در بررسي ويژگي هاي افراد خلاق به ويژگي هاي شخصيتي در آن ها دست يافته اند. براساس بررسي تيلر و پارون، ويژگي هاي مهم زير نيمرخ رواني فرد خلاق را نمايان مي سازند:

1. افكار و اعمال مستقل است و اگر فعاليت ها و ارزش هاي گروه با انتخاب هاي شخصي وي مطابق نباشد خود را تابع ارزش هاي گروه قرار نمي دهد.

2. گرايش دارد كه در برداشت هاي خود از زندگي، كمتر جزئي نگر باشد.

3. به جنبه هاي بي اساس يا غيرمنطقي رفتار خود اذعان دارد.

4. پيچيدگي و تازگي را بر سادگي و شناخته شدگي ترجيح مي دهد.

5. طنز را مي پسندد و از شوخ طبعي و ظرافت ذهني برخوردار است.

پور كينزي (Porkinsy) استاد دانشگاه هاروارد، با بررسي اطلاعات آزمايشگاهي و مطالعه زندگي نامه افراد خلاق نظريه «الگوي برف دانه اي خلّاقيت»23 را مطرح كرده است. الگوي پوركينزي شش خصيصه روان شناختي مرتبط و در عين حال، متمايز را، كه در افراد خلاق وجود دارد، در برمي گيرد.

وي مي گويد: ممكن است افراد خلاق هر شش خصيصه را با هم نداشته باشند، اما ظاهراً هر كس تعداد بيشتري از اين ويژگي ها را داشته باشد، خلاق تر است:

1. علاقه وافر به نظم: يعني ميل شديد به سادگي و ايجاد نظم و معنا بخشيدن به آنچه كه ظاهراً آشفته و نابسامان است.

2. طرح مسئله: افراد خلاق با مطرح كردن سؤال درست و جستجوي مسئله درست مي توانند حد و مرز رشته تخصصي خود را بشناسند و به امكان يا عدم امكان گسترش آن پي ببرند.

3. فعاليت ذهني: فعاليت ذهني به افراد خلاق مجال مي دهد نسبت به مسائل ديدي تازه و نگرش نوين بيابند. افراد خلاق براي رسيدن به نتيجه، نكات متضاد و متناقض را با هم در نظر مي گيرند. آن ها غالباً در چهارچوب قياس مي انديشند و در حقيقت، با فرضيه هاي موجود مبارزه مي كنند.

4. بي باكي وعلاقه به انجام كارهايي كه با ريسك توأم است.

5. عينيت گرايي: اگر اين ويژگي نباشد، افراد خلاق جهاني براي خود مي سازند كه حقيقتي ندارد.

6. انگيزه دروني: افراد خلاق كارها را به خاطر لذت و رضايت بخشي انجام مي دهند و تلاشي را كه براي انجام آن مي كنند، دوست دارند.24

براساس تحقيقات روان شناسان انستيتوي ارزيابي و تحقيق دانشگاه كاليفرنيا در بركلي، از هنرمندان، تاجران، نويسندگان، رياضي دانان، دانشمندان، معماران و... خواسته شد كه خلاق ترين همكاران خود را معرفي كنند. سپس افراد بسيار خلاق در مركزي مورد مشاهده، درجه بندي و مصاحبه قرار گرفتند. از نظر شخصيتي و عاطفي افراد خلاق با بياناتي همچون مخترع، دلير، روشن فكر، ماهر، منحصر به فرد، پريشان حواس و پيچيده توصيف شدند. طبق اين تحقيق، مشخص شد كه افراد مذكور نيازهايي هم در رابطه با سازمان يافتگي دنيا و هم خود بر ساخت تجاربشان دارند. به طور غيرمعمول هنرمندان خلاق تمايل دارند كه مقدار زيادي از وقت خود را صرف جستجو و تعريف مسائل نمايند. اصرار و كوشش بر سادگي و بي آلايشي و باقي ماندن بر احساساتي كه به طور طبيعي پايمال مي شوند به طور برجسته در تحصيل اين افراد ديده مي شوند.25

به نظر كاكس هنرمندان درجه بالايي از زيبايي شناسي، گرايش به برتري جويي، اعتقاد به خودابتكاري بودن انديشه ها و توانايي براي كوشش در دستيابي به هدف هاي دور از دسترس را دارا هستند.

مطالعه در احوال دانشمندان و هنرمنداني كه دستاوردهاي اصيل و مهمي در رشته هايشان داشته اند نشان مي دهد كه عوامل شخصيتي نظير استقلال در قضاوت، برخورداري از انگيزه پيشرفت، ابتكار عمل و بردباري در برابر اتهامات از جمله شرايط مهم در دستيابي به كشفيات خلاق هستند.26

لازم به ذكر است كه صاحب نظران توافق كاملي درباره ويژگي هاي ثابت افراد خلاق ندارند. در يك بررسي ترديف و استرن برگ (Tradif & Sternberg) نظر صاحب نظران را درباره ويژگي هاي افراد خلاق گردآوري كردند. در اين بررسي، نظر شانزده صاحب نظر بررسي شد كه به ترتيب تأكيدهاي بيشتري كه دانشمندان روي آن ها داشته اند در سطوح زير مي آيد:

1. استفاده از دانش موجود به عنوان پايه براي ايده هاي جديد;

2. خلّاقيت در يك زمينه بخصوص;

3. هوشياري نسبت به نوآوري و شكافتن دانش;

4. تصميم گيري هاي انعطاف پذير و ماهرانه;

5. تفكر استعاره اي و مجازي;

6. اصالت فكر.

كلنيون در پژوهشي، ويژگي هاي شخصيتي 40 نفر از خلاق ترين معماران ايالات متحده را مورد بررسي قرار داد. يافته هاي گروه نمونه با يافته هاي به دست آمده از دو گروه كنترل مقايسه شد. براي انجام پژوهش مزبور از تست بررسي ارزش ها و پرسشنامه شخصيتي مي سه سوتا (MMPI) و سياهه شخصيتي كاليفرنيا (CPI) استفاده گرديد. كلنيون چندين ويژگي شخصيتي را در بين آن ها مورد مقايسه قرار داد; مثلا، در بررسي ارزش ها افراد گروه خلاق در مقابل معيار اقتصادي نمره كمي كسب كردند، ولي در معيار زيبايي شناسي نمره بالايي به دست آوردند.در آزمون CPI و MMPI معماران خلاق در مقياس زنانگي نمره بسيار بالايي آوردند.

دليل اين امر نيز اين است كه هرچه شخص خلاق تر باشد، با صراحت بيشتري احساسات و هيجان هاي خود را بيان مي كند و داراي علايق بي شماري است كه به عنوان يك ويژگي زنانه تلقّي مي شود.

در مقياس ديگر نشان داده شده است كه حس تشخيص فرد خلاق و پيچيدگي ويژگي بارزي است. آن ها در يك مقياس هنري، طرح هاي پيچيده و غيرمتعادل را برمي گزيدند.

نلر ويژگي هايي از قبيل هوش، آگاهي، تسلط، انعطاف پذيري، ابتكار، شك گرايي، بازيگوشي فكري، شوخ طبعي، پايداري، بسط و گسترش، اعتماد به نفس، و ناهمنوايي را به عنوان ويژگي هاي خلاق شناساسي و تشريح نموده است.27

تورنس موضوعاتي از قبيل جرئت داشتن در مورد اعتقادهاي شخصي، استقلال در قضاوت، بي علاقگي نسبت به پذيرش قضاوت اولياي امور و برخي خصيصه هاي ديگر را، كه از ويژگي هاي كودك خلّاق به شمار مي آورد، مطرح نموده است.28

در تحقيقي ديگر، معلوم شد تصور و ادراك فرد خلاق از خود در نوجوانان پايين تر از دانشجويان كالج بود و آزمودني ها ويژگي هايي از قبيل حساسيت محيطي، هوش، فرديت، استعداد هنري و ابتكار از خود نشان دادند; همين طور كه داراي پذيرش بالايي از خود و انرژي زياد متّكي بر تفكر شهودي بودند.29

در تحقيقي ديگر، خلّاقيت و همرنگي مورد بررسي قرار گرفت و به اين نتيجه رسيدند كه افراد خلاق به استقلال و خودمختاري گرايش دارند. افرادي كه عزّت نفس بيشتر دارند كمتر به فشار گروه تن درمي دهند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------www.zibaweb.com

پي‌نوشت‌ها:
1ـ ر.ك: حشمت الملوك اميني، بررسي ويژگي هاي شخصيتي دختران 15ـ16 ساله خلاق، تهران، دانشگاه الزهراء، 1375.
2ـ استرن برگ، 1989 به نقل از: بتول مهين زعيم، مقايسه ميزان خلّاقيت و ويژگي هاي شخصيتي دانشجويان سال اول (ورودي 78) رشته هاي هنر، علوم انساني و مهندسي و پزشكي دانشگاه تهران.
3.
Direngent Thiking.
4ـ ر.ك: آلن بودو، خلّاقيت در آموزشگاه، ترجمه علي خانزاده، انتشارات چهر، 1358.
5و6و7ـ اي پل تورنس، استعداد و مهارت هاي خلّاقيت و راه هاي آموزشوپرورش آن ها،ترجمه حسن قاسم زاده،نشردنياي نو، 1375.
8ـ افضل السادات حسيني، تحليل ماهيت خلّاقيت و شيوه هاي پرورش آن، پايان نامه دكتري تربيت مدرس، 1376.
9ـ جرارد به نقل از: افضل السادات حسيني، پيشين.
10و11ـ غلامعلي افروز، «خلّاقيت»، نشريه پيوند، ش 241، انجمن اوليا و مربيان.
12ـ اورمولر 1992، به نقل از: مرتضي منطقي، بررسي پديده خلّاقيت در كتاب هاي درسي دبستان، بررسي تأثير آموزش خلّاقيت در دانش آموزان ابتدايي و ارائه الگوهايي براي آموزش، پايان نامه دكتري، تهران، دانشگاه تهران، 1380.
13ـ بوومن و روتر 1983 به نقل از: مرتضي منطقي، پيشين.
14ـ ليتون، به نقل از: مرتضي منطقي، پيشين.
15ـ اسبورن، ماير 1996، برچارد 1999 به نقل از مرتضي منطقي، پيشين.
16ـ زيتلو، 2000، به نقل از مرتضي منطقي، پيشين.
17ـ اي پل تورنس، پيشين.
18ـ رابرت و ايزبرگ، 1986.
www.zibaweb.com
19ـ غلامعلي افروز، «نقش اعتماد به نفس در خلّاقيت نوجوانان و جوانان»، مجله پيوند، ش 159.
20ـ اي پل، تورنس، پيشين.
21ـ ج. اف نلر، هنر و علم خلّاقيت، ترجمه علي اصغر مدد، شيراز، انتشارات دانشگاه شيراز، 1369.
22ـ علي اكبر سيف، روان شناسي پرورشي، تهران، آگاه، 1370.
23.
Snow moder of creativity.
24ـ ر.ك: رابرت. ال. سولو، روان شناسي شناختي، ترجمه فرهاد ماهر، تهران، رشد، 1371.
25ـ بتول مهين زعيم، مقايسه ميزان خلّاقيت و ويژگي هاي شخصيتي دانشجويان سال اول (ورودي 78) رشته هاي هنر علوم انساني و مهندسي و پژشكي دانشگاه تهران، 1379.
26ـ طاهره فتحي، بررسي ويژگي هاي شخصيتي دانشجويان رشته هاي هنري دانشگاه تهران، پايان نامه كارشناسي ارشد، 1374.
27ـ ر.ك: ج. اف نلر، پيشين.
28ـ اي پيل، تورنس، استعداد و مهارت هاي خلّاقيت و راه هاي آموزش و پرورش آن ها، ترجمه حسن قاسم زاده،دنياي نو،1375.
29ـ بتول مهين زعيم، پيشين .
دكتر مهرانگيز شعاع كاظمي -  مجله معرفت شماره:92 (ويژه‌نامه علوم تربيتي)
  
  

 

****************************

آموزش خلاقیت

روان  شناسان پرورشي و متخصصان آموزشي معتقدند که توانايي هاي آفريننده و شيوه هاي فکري واگرا را مي توان به افراد، به ويژه به کودکان و نوجوانان، آموزش داد. ما اينجا به طور خلاصه به چند اصل کلي براي پرورش خلاقيت اشاره مي کنيم.

1. تجارب کودکان را به موقعيت هاي خاص محدود نکنيد.
سؤالاتي بپرسيد که با چرا و چگونه آغاز مي شوند، نه کجا و چه کسي و چه وقت. سؤال هايي طرح کنيد که داراي جواب هاي متعدد باشند. سؤال هايي که تنها يک جواب دارند منجر به تفکر همگرا مي شوند، سؤال هايي که جواب هاي متعددي را در يادگيرنده بر مي انگيزانند. شوق تفکر واگرا و آفرينندگي است.

2. براي طرح سؤال ها و انديشه هاي غير معمول و بديع ارزش قائل شويد.
از سؤال هاي غير معمول که از سوي دانش آموزان طرح مي شوندو شما از عهده جواب آنها بر ني آييد نهراسيد. به آنها کمک کنيد و با همکاري يکديگر به جستجو براي يافتن جواب اين سؤالات بپردازيد.

3. فرصت هايي براي خود آموزي و يادگيري اکتشافي در اختيار يادگيرندگان قرار دهيد.

4. نسبت به تفاوت هاي فردي يادگيرندگان با احترام برخورد کنيد.
گورتزل (1962-
Gortzel) پس از بررسي شرايط پرورشي 400 نفر از افراد برجسته قرن بيستم تأثير شرايط پرورشي آموزشگاه ها و روش آموزشي معلمان را بر رشد توانايي هاي خلاق در کودکان به گونه زير بيان داشته است. " معلماني که بيش از معلمان ديگر مورد احترام و علاقه افراد نخبه مورد مطالعه ما قرار داشتند، معلماني بودند که به اين افراد امکان مي دادند تا متناسب با توانايي هايشان پيش بروند. فرصت فعاليت کردن در موضوعات دلخواهشان را به آنها مي دادند و آنها را به تفکر وا مي داشتند و کتاب هاي مهيج به آنها معرفي مي کردند"

5. رفتارهاي آفريننده را براي کودکان سر مشق قرار دهيد.
يلون و نيستاين (1977) در اين مورد گفته اند: " دانش آموزان کلاس پنجم ابتدايي پس از مشاهده رفتارهاي خلاق نشان داده شده در يک فيلم يا از سوي معلم، رفتارهاي خلاق از خود نشان داده اند."

6. از روش ها و فنون ويژه بالا بردن سطح آفرينندگي استفاده کنيد.
معروف ترين اين روش ها روش بارش مغزي است. در اين روش معلم مسأله اي را به دانش آموزان مي دهد و از آنها مي خواهد تا هر چه راه حل براي مسأله به ذهنشان مي رسد بگويند. معلم دانش آموزان را براي دادن راه حل ها و اظهار نظرهاي مختلف تقويت مي کند ولي پيش از ارايه تمامي راه حل ها از سوي دانش آموزان، درباره آنها هيچ گونه اظهار نظري نمي نمايد.

روش آموزش ديگري که منجر به بالا بردن سطح فعاليت هاي خلاق يادگيرندگان مي شود، آموزش مهارت هاي پژوهشي (Research Skill) است. آموزش مهارت هاي پژوهشي به طرح و آزمودن فرضيه از سوي يادگيرندگان کمک مي کنند. روش هاي درست طرح فرضيه و آزمون فرضيه از سوي يادگيرندگان کمک مي کند. روش هاي درست طرح فرضيه و آزمون فرضيه به وسيله کودکان منجر به ايجاد طرز تفکر آفريننده در آنها مي شود.

علاوه بر روش هاي فوق روش مطالعه آفريننده (Creative Study) نيز روش موثري در آموزش خلاقيت است. تورنس و هارمون (1961) نشان داده اند که مي توان به کودکان آموزش داد تا مطالب را به طور آفريننده بخوانند. آنها در اين باره راهنمايي هاي زير را در اختيار دانش آموزان قرار داده اند:

وقتي که به خواندن مطالب يک کتاب مي پردازيد به مورد استفاده هاي مختلف اطلاعاتي که در آن کتاب به آنها بر مي خوريد بينديشيد. خيلي اهميت دارد به راههايي که مي توانيد اطلاعات خوانده شده را در زندگي شخصي و حرفه اي خود به کار ببنديد فکر کنيد.  WWW.ZIBAWEB.COM

تنها به اين سوال اکتفا نکنيد که مولف چه مي گويد؛ از خود بپرسيد که چگونه مي توانم آنچه را که نويسنده نوشته است، مورد استفاده قرار دهم. تنها به يک مورد اکتفا نکنيد تا آنجا که مي توانيد موارد استفاده هاي بيشتري را بيابيد و بعضي از آنها را براي مصارف آينده خود يادداشت کنيد. ممکن است مدتي وقت لازم باشد تا اين نوع مطالعه کردن را بياموزيد. با اين حال مأيوس نشويد بعد از دو سه روز خواهيد ديد که مي توانيد اين روش مطالعه را به راحتي به کارهمه رو ببنديد.  از وبلاگ : tafakorno.blogfa.com

 

*********************

بیان خلاقیت در کودکان کم توان ذهنی

پيش از مدرسه بايد برای کودکان فرصت هايی فراهم شود تا از طريق بازی آزاد و استفاده از انواع گوناگون وسايل سازنده، قوه تخيل و بيان عقايد و احساسات را در خود تقويت کنند. از آنجا که کودکان عقب مانده ذهنی در بيان تخيلات و ارائه خلاقيت ها دچار کمبود هستند، برنامه پيش از مدرسه بايد طوری طرح ريزی شود که بر اين جنبه بسيار تاکيد داشته باشد.

برنامه پيش از مدرسه بايد پيرامون بازی آزاد تدوين شود، بازی آزاد فرصتهايی برای خانه بازی، شن بازی، آب بازی، بازی با مکعب ها، و استفاده از وسايل گوناگون هنری فراهم می کند. معلمان بايد با گفتن داستان و واداشتن کودکان به مربوط ساختن رويدادهای روزانه، فعاليتهای خلاقه را در آنان برانگيزند.

بايد از ريتم های سازنده برای برانگيختن قوه تخيل استفاده شود. بعنوان نمونه می توان يک فعاليت ريتميک برای آنها اجرا کرد و از آنها خواست تا با آن دست بزنند. بعدا" ممکن است پيشنهاد کنند که با آن آهنگ پايشان را به زمين بکوبند، با آن بچرخند و يا سرشان را تکان دهند. از طريق پيشنهادهای گوناگون کودکان می توانند فعاليت خلاقه ای مربوط به آن ريتم به وجود آورند.

اين در حالی است که بعضی از تفاوت هايی که بين کودکان در آموزشگاه پيش از مدرسه ويژه عقب مانده های ذهنی و مهدکودک های عادی توسط معلمان مشاهده شده از اين قرار است که دامنه تخيلات اين کودکان به پيشامدهای روزانه ای که در خانه يا مدرسه اتفاق می افتد محدود می شود. در فعاليت های تخيلی و بيانی و يا خلاقه آنها اصالت و ابتکار کمتری وجود دارد. هر گاه مشاهده شود که در طرح های مربوط به پيشبرد خلاقيت و تخيل پاره ای از فعاليت های خانه يا مدرسه بيش از حد تکرار شده است، معلمان بايد سعی کنند فعاليت های تازه ای را در آنها برانگيزند و ابتکار را در سطح اين کودکان تشويق کنند. اين به آن معنی است که کودک عقب مانده ذهنی از کودک عادی هم سالش در مهدکودک به راهنمايی بزرگ تر ها بيشتر نياز دارد. بعنوان مثال، در مورد کودکی که بدون هدف يک قطار اسباب بازی را هل می دهد می توان با افزودن وسايل و دادن پيشنهادهايی به او، تجربه های بيشتری در باره يک راه، يک پل و غيره برايش فراهم ساخت.

کودکان عقب مانده به آزمايش کردن اشيای تازه تمايل کمی دارند. آنها فرصت های تازه را نمی آزمايند، بلکه نياز دارند که معلم از طريق افزودن وسايل که در آزمايش کردن و کشف موقعيت های تازه کمک می کند، سئوالاتی را مطرح سازد و توصيه هايی را ارائه دهد. اين طور به نظر مي رسد که کودکان عقب مانده ذهنی غالبا" از فعاليت های کودک ديگر تقليد می کنند، بعنوان مثال آموزگاری در ساعت سرود پرسيد،" چه سرودی را بخوانيم؟ " و کودکی پاسخ داد، " راسو می جهد )". در اين موقع همه کودکان همين تقاضا را تکرار کردند.

به نظر نمی رسد اين کودکان خلاقيت های تصادفی مانند ترکيب کردن رنگها را بشناسند و يا نسبت به آن شور و شوقی نشان دهند. احتمالا" دليلش اين است که آنها چندان به آزمايش و کشف نمی پردازند و در نتيجه متوجه اشتباهات و انحرافات نمی شوند. در اين رويدادهای تصادفی در واقع اشتياق معلم است که موجب برانگيختن آنان برای رسيدن به تجربيات تازه می شود. اين کودکان گرايشی به اجرای طرح ها تا مرحله اتمام آنها ندارند. بسياری از فعاليت های آنها کوتاه مدت است، بويژه وقتی که معلم صحنه را ترک می کند. بسيار مهم است که وقتی معلم فعاليتی را آغاز می کند، هر چند گاه به مدت کوتاهی بيرون برود، و سپس بازگردد، از اين راه ضمن آنکه طرح کامل می شود، استقلال در عمل نيز برای آنان محسوس خواهد شد.

آموزگار بايد از طريق گردش با کودکان در بيرون شهر و با معرفی فعاليتهای گوناگون در مدرسه اقدام به گسترش دامنه علاقه مندی های کودکان کنند. منظر پازکی

 

 

_خلاقيت در مديريت  و  نوآوری در سازمان

 سایرمطالب مرتبط با آموزش و پرورش ، کلاس درس و روش های تدریس و مدیریت

 

 

صفحه اصلی سایت رز 5 Home roz5.com